شد كه چهار ركعت گذارند و نماز بامداد نماز شام به حال خود ماند و سنت اذان هم در آن سال در ميان آمد و منصب مؤذنى بر بلال حبشى قرار گرفت و در همين سال عقد مواخات ميان اصحاب خواجهء كاينات عليه افضل الصلاة سمت انعقاد يافت از كتب اكثر اهل سير چنان بوضوح مىپيوندد كه عقد مواخات ده نوبت بوقوع پيوسته نوبت اول اختصاص بمهاجران داشته و انصار را در آن دخلى نبوده چنانچه از عبد الله بن عمر رضى الله عنه مرويست كه گفت رسول صلى الله عليه و سلم عقد برادرى بست ميان ابو بكر و عمر و طلحه و زبير و عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف رضى الله عنه پس على مرتضى گفت يا رسول الله ميان ياران عقد برادرى بستى و جهة من برادرى تعيين نكردى آنحضرت فرمود كه ( انت اخى فى الدنيا و الاخره ) اما كيفيت مواخات ثانى آنست كه بعد از هجرت به پنج ماه يا هشت ماه در ميان چهل و پنج نفر از مهاجر و چهل و پنج كس از انصار واقع شد و درين مواخات بروايتى كه در روضة الاحباب مسطور است حضرت رسالت مآب عقد برادرى بست ميان ابو بكر صديق و خارجة بن زيد انصارى و ابو عبيدة بن الجراح و سعد بن معاذ و زبير ابن عوام و سلمة بن سلامه انصارى و عثمان بن عفان و اويس بن ثابت انصارى و طلحة بن عبيد الله و كعب بن مالك انصارى و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن الربيع و سلمان فارسى و ابو الدرداء رضى الله عنهم اجمعين و درين باب كتابتى قلمى شد مضمون آنكه آنجماعت در معاونت هم تقصير ننمايند و از يكديگر ميراث برند و اصحاب مواخات بنابر نوشتهء مذكوره از يكديگر ميراث ميبردند تا بعد از غزوهء بدر آيت
( وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ ) *
نازل شده آن حكم منسوخ گشت در كشف الغمه بروايت حذيفة بن اليمان مرويست كه چون حضرت مقدس نبوى در وقت مواخات هريك از رجال مهاجران را نظيرى از انصار پيدا كرده ميان ايشان عقد برادرى بست دست على بن ابيطالب رضى اللّه عنه را گرفته گفت اين برادر من است ( قال حذيفه فرسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم سيد المرسلين و امام المتقين و رسول رب العالمين الذى ليس له شبيه و نظير و على اخوه ) در اعلام الورى مذكور است كه در سال اول از هجرت يهود بنى قريظه و بنى نضير و بنى قينقاع نزد رسول صلى الله عليه و سلم رفتند و گفتند يا محمد خلق را بچه چيز دعوت ميكنى آنحضرت فرمود كه بشهادت ان لا إله الا الله و ان محمد رسول الله آنگاه اوصاف خود را بروجهى كه در تورية مزبور بود تعداد نمود يهود گفتند هرچه گفتى شنيديم و ما بجهة آن آمدهايم كه قواعد مصالحه را استحكام دهيم نه با تو باشيم و نه بر تو تا آن زمان كه ما را معلوم شود كه مهم تو و قوم تو بكجا مىانجامد سيد عالم صلى الله عليه و سلم ملتمس ايشان را قبولنموده فرمود تا جهة هرقبيله صلحنامه در قلم آوردند ديگر از وقايع سال نخستين از هجرت سيد المرسلين آنكه گرگى از رمه گوسپندى در ربود و شبانى از عقب دويده گوسپند را از چنگال گرگ بيرون آورد و گرگ به زبان فصيح گفت كه چرا رزقى را كه ايزد تعالى به من ارزانى داشته بود بازستدى شبان متحير شده گفت هرگز از اين عجبتر امرى نديدم كه گرگ تكلم كند گرگ گفت ازين عجب