تر آنست كه مردى در ميان اين نخلستان كه واقعست در ميان دو سنگستان شما را از گذشته و آينده خبر ميدهد و چوپان كه از يهود بود نزد صاحب مقام محمود رفته كيفيت واقعه را بازگفت آنحضرت شبان را تصديق نموده فرمود كه اين صورت از جمله علامات قيامت است و همدرين سال حضرت مقدس نبوى صلوات الله و سلامه عليه با عايشه بنت ابى بكر الصديق رضى الله عنه زفاف فرموده و تولد عبد اللّه بن زبير بروايتى همدرين سال روى نموده و هم درين سال حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم بر قبر براء بن معرور كه پيش از قدوم آنحضرت بيك ماه در مدينه وفات يافته بود نماز گذارد و او در سلك نقباء انصار انتظام داشت و ايضا وفات اسعد بن زراره كه داخل نقباء بود همدرين سال اتفاق افتاد و او را در بقيع غرقد دفن كردند و به اعتقاد اهل مدينه اسعد اول سعادتمنديست كه در بقيع مدفون گشت و در همين سال بناء حيات كلثوم بن الهدم منهدم شد و او پيش از رسيدن پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم بمدينه ايمان آورده بود و همدرين سال وليد بن مغيره پدر خالد و پدر عمرو عاص بن وائل السهمى كه از جملهء غلظاء مشركين بودند در سفر سقر باهم مرافقت نمودند
ذكر وقايع سنهء ثانيه از هجرت خير البريه عليه السلام و التحيه
باتفاق مورخان در سال دوم از هجرت نبى آخر الزمان به ماه شعبان روزه شهر رمضان فرض شد و صدقهء فطر واجب گشت و حضرت خير الورى روز عيد بصحرا خراميده نماز به جماعت بگذارد و همدرين سال در منتصف شعبان قبله از جانب بيت المقدس به طرف كعبه معظمه زادها اللّه تشريفا و تكريما تحويل يافت و تزويج شاه اوليا على مرتضى بسيدة النساء فاطمة الزهرا رضى اللّه عنهما هم درين سال بوقوع پيوسته در بسيارى از كتب معتبره بروايت ثقات نقله مرويست كه قبل ازين وصلت روزى ابو بكر صديق رضى اللّه عنه به خدمت حضرت رسالت عليه السّلام و التحيه مبادرت نموده خير النساء را خواستگارى كرد آنحضرت بر زبان آورد كه در مهم فاطمه انتظار وحى ميكشم صديق اكبر اين سخن را بعمر رضى اللّه عنه در ميان نهاده فاروق گفت حضرت رسالت مآب ( ص ) التماس تو را قبول نفرموده آنگاه فاروق اعظم جهة آن امر بمجلس خير البشر شتافته همان جواب كه امير المؤمنين ابو بكر شنيده بود استماع نمود و بروايتى كه در اعلام الورى مذكور است بعد از خواستگارى شيخين بعضى از صحابه بامير المؤمنين على رضى اللّه عنه گفتند چرا خطبهء زهرا نميكنى جواب داد كه چيزى ندارم گفتند كه حضرت رسالت از تو چيزى نطلبد آنگاه على مرتضى رضى الله عنه بصحبت حضرت خير الانام عليه صلوات الله رفت و از غايت حيا بىآنكه سخنى گويد باز گشت و روز دوم نيز به همين دستور مراجعت نمود و چون روز سيم بمجلس همايون شتافت رسول صلى الله عليه و سلم گفت ايعلى هيچ حاجتى دارى جوابداد كه آرى آنحضرت فرمود مگر آمدهء كه فاطمه را خطبه كنى گفت بلى يا رسول اللّه و خير البرايا اين التماس را بحسن قبول مقرون گردانيد پس جبرئيل نازلشده گفت يا محمد حق حق سبحانه و تعالى امر كرده است