و جوى رسول صلى اللّه عليه و سلم مشغول شدند از عايشه رضى اللّه عنها منقولست كه گفت روزى بوقت استوا كه حرارت مفرط بر هوا استيلا داشت صاحب مقام محمود بخلاف معهود بخانهء ما آمد و پدرم را گفت مرا بهجرت مأمور گردانيدهاند ابو بكر گفت يا رسول اللّه باهم باشيم رسول فرمود كه بلى آنگاه بتعجيل تمام تهيهء اسباب سفر كرده خير البشر صلى اللّه عليه و سلم بمرافقت صديق اكبر رضى اللّه عنه متوجه غار ثور گشت روايتست كه در آن راه جهة آنكه پى گم شود آندو رفيق صاحب توفيق بسر انگشت پا طى مسافت ميكردند و آخر الامر راهنماى اهل تحقيق مانده شد و ابو بكر صديق آنحضرت را بر پشت گرفت و بغار رسانيد و پيشتر بدانجا دررفته سوراخهاى آن منزل مظلم را بوصلهائى كه از جامهء خود منفصل ساخت مسدود گردانيد و يك سوراخ مانده پاشنهء پاى مبارك بر آن نهاد آنگاه حضرت خير العباد بغار درون رفت و مارى در آنغار سالهاى بسيار انتظار مقدم سيد ابرار ميكشيد زخمى بر پاشنه پاى صديق رضى اللّه عنه زد تا آن جناب پاى خود گرد كرد و مار بيرون آمده منظور نظر خير البشر گشته آنحضرت از وى پرسيد كه چرا يار مرا زخم زدى جوابداد كه يا رسول الله مدتيست كه منتظر ملازمت تو بودم اگر اين كار نميكردم از شرف ملاقات تو محروم مىماندم و ميدانستم كه الم آن زخم بدعاى تو تسكين يابد رسول صلى اللّه عليه و سلم او را تصديق نموده بيمن نفس مسيحآسا پاى مبارك صديق اكبر را رضى اللّه عنه شفا ارزانى داشت القصه چون سيد ابرار در آن غار قرار گرفت دو كبوتر بر در آنغار آشيانه ساخته بيضه نهادند و عنكبوت پرده بر در غار تنيده از رشحات سحاب موهبت الهى درختى در آن مقام سر برافراخت و روز ديگر اهل طغيان قايفى گرفته سر در كوه و بيابان نهادند و قايف كه بابو كرز موسوم بود باجتهاد بسيار نشان پى يافته نزديك بغار ثور رسيده قرشيان را گفت مطلوب ازين غار در نگذشته و چون بعضى از كفره بغار آنمقدار نزديك رفتند كه ابو بكر رضى اللّه عنه انديشمند گشته شمهء ازين معنى اظهار كرد حضرت خير الانام در باب تسلى خاطر آن جناب شرايط لطف و عنايت بجاى آورد چنانچه آيهء كريمهء
( ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا )
افاده اينمعنى مىكند القصه چون قرشيان آشيانهء كبوتر و پرده عنكبوت را بر در غار ثور ديدند التفات بقول قايف نكرده نوميد و حيران بازگشتند ابو جهل گفت تا در مكه ندا نمودند كه هركه محمد و يا ابن ابى قحافه را بياورد يا ما را بسر يكى از ايشان برد صد شتر بدهيم روايت كنند كه احمد مختار صلى الله عليه مادام الفلك الدوار سه شب در آن غار توقف نموده در آن ليالى عبد الله بن ابى بكر رضى الله عنه هر شب بغار ميرفت و هر خبر كه مييافت عرض ميكرد و عامر بن فهيره كه آزاد كردهء ابو بكر بود قدحى شير بدانجا مىآورد و عبد الله بن اريقط را باجرت گرفته و دو شتر به دو سپرده مقرر ساخته بودند كه در صبح روز سيم شتران را بدر غار ثور رساند و بمراسم راه برى قيام نمايد و بعد از انقضاء مدت مذكور عبد الله بموجب فرموده عمل نموده رسول صلى الله عليه و سلم و ابو بكر