تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مصطفوى نگاهداشته ديگر دلايل و شواهد نبوت را معلوم كرد آنگاه ابو طالب را گفت اين جوهر گران‌بها خاتم جميع انبيا است و يهود شام در سلك دشمنانش انتظام دارند زنهار او را بدانولايت نبرى و بسرعت هرچه تمامتر به طرف مكه مباركه مراجعت نمائى ابو طالب نصيحت راهب را بسمع رضا اصغا نموده امتعهء خود را در بصرى حسب المدعا بفروخت و بجانب ام القرى بازگشت و در سال هفدهم از ولادت سيد عالم صلى الله عليه و سلم زبير بن عبد المطلب و بقولى عباس بن عبد المطلب آنحضرت را همراه خويش بمملكت يمن برد و در اثناء راه خوارق عادات از آن منبع سعادات مشاهده فرموده در ضمان صحت و عافيت مراجعت كرد و در سال بيستم گاهى ملايكه عظام بر حضرت خير الانام افضل الصلاة ظاهر ميشدند و دل همايونش را احتياط مينمودند و با يك ديگر ميگفتند كه اين اوست و ليكن هنوز وقت ظهورش نيست و آنحضرت اينحالت را بابو طالب گفته ابو طالب او را نزد كاهنى كه دعوت بت ميكرد برد و كيفيت واقعه را تقرير نموده طلب معالجت فرمود كاهن بعضى از اعضاء خاتم الانبيا را به نظر در آورده و حركات و سكناتش را مشاهده كرده گفت اى ابو طالب خاطر شريف جمع دار كه برادرزادهء تو هيچ مرض ندارد و شيطان برو مسلط نيست بلكه ملائكه كرام بر وى ظاهر ميشوند و دل او را ملاحظه مينمايند بجهة مصلحت نبوت لاجرم خاطر ابو طالب اطمينان يافت

ذكر توجه حضرت خير الانام نوبت ديگر بجانب شام و تزويج خديجهء كبرى بعد از مراجعت از بلدهء بصرى

اكثر علماء سير به صحت اينخبر تصريح فرموده‌اند كه چون سن شريف خير البشر صلوات الله عليه ما طلعت الشمس و القمر به بيست سالگى رسيد بسبب ستمكارى سپهر غدار و تواتر نوائب روزگار قلت مال و عسرت حال قرين اوقات ابو طالب شد و شمه‌اى ازين معنى با سيد ابرار اظهار كرده گفت شنيدم كه كاروانى از قرشيان بجانب شام روان ميشوند و خديجه بنت خويلد بر سبيل مضار به چيزى بمردم مىدهد كه سودا و معامله نمايند اگر چنانچه مبلغى از وى بستانى و بتجارت روى شايد كه نفعى از آن ممر بحصول پيوندد و پيش از آنكه حضرت رسالت عليه السّلام و التحية از خديجه رضى الله عنها اين التماس نمايد كيفيت گفت‌وشنود مذكور بعرض او رسيد و نزد آنحضرت خبر فرستاد كه چون غايت امانت و نهايت ديانت تو وضوحى تمام دارد دو برابر آنچه بساير تجار مال مىدهم به تو ارزانى ميدارم مناسب آنكه بر عزيمت سفر شام جازم شوى و حضرت مقدس نبوى صلوات الله و سلامه عليه اين سخن را با عم خود درميان نهاده ابو طالب گفت اين رزقيست كه وهاب بى منت از خزانه كرم بينهايت به تو ارزانى داشته است پس خديجه بدانچه وعده كرده بود وفا نمود و غلام ميسره نام را ملازم خير الانام عليه السّلام گردانيد و بروايتى يكى از قرابتان خود را كه موسوم بخزيمة بن حكيم بود نيز بمرافقت آنحضرت امر فرمود و ميسره و خزيمه در آن
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 303 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )