تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
صلبى خود گرامىتر ميداشت و در سال هفتم از ميلاد مقرون باسعاد خير العباد در ميان قريش قحط و غلائى بوقوع پيوست و زحمت جوع در معدها شيوع يافته ساعت بساعت عسرت مىافزود بالاخره بنابر خوابى كه رقيقه بنت ابى صيفى بن هاشم ديد صناديه قريش از عبد المطلب التماس نمودند كه بدعاء باران اشتغال نمايد و عبد المطلب شرف دودمان لوى بن غالب را مصحوب خويش گردانيده با طايفه‌اى از اشراف قوم بجبل ابو قبيس شتافت و دست دعا بدرگاه ايزد سبحانه و تعالى برآورده ببركت وجود خاتم الانبيا عليه من الصلوات اطيبها همان لحظه غمام انعام الهى فايض گشت و باران فراوان باريده نهال مآل قريشيان خضرت و نضارت پيدا كرد و چون سن شريف حضرت مقدس نبوى بهشت سالگى رسيد عبد المطلب پهلو بر بستر ناتوانى نهاده در اوقات مرض تعهد حضرت رسالت صلى الله عليه و سلم بابو طالب حواله كرد و ابو طالب بعد از فوت عبد المطلب تا انقضاء ايام زندگانى در تربيت و حمايت آنحضرت مساعى جميله مبذول داشت و همواره در باب حراست و محافظتش اهتمام نموده نقش تقصير هرگز بر صفحهء ضمير ننگاشت در روضة الاحباب مسطور است كه بعد از آنكه دوازده سال و دو ماه و ده روز از سن شريف آن نير عالم‌افروز درگذشت ابو طالب جهة تجارت عازم ولايت شام گشت و ميخواست كه حضرت خاتم را صلى الله عليه و سلم در حريم حرم بگذارد و چون پرتو شعور آنحضرت براين عزيمت افتاد و گمان برد كه ابو طالب ميخواهد كه صبح مرافقت بشام مفارقت مبدل گرداند نزد او رفت و گفت ايعم مرا باميد كه ميگذارى كه نه پدر دارم و نه مادر ابو طالب از استماع اين سخن رقت بينهايت كرده حضرت رسالت را در آن سفر همراه خويش گردانيد و بعد از طى منازل و قطع مراحل چون بقريهء كفر كه از آنجا تا بصرى شش ميل مسافت است رسيدند راهبى بحيرا نام نيكو سرانجام كه از ديرباز در ديرى كه در آن مقام بود باميد ديدار خير الانام عليه الصلواة و السلام آرام گرفته انتظار مقدم شريفش ميكشيد از وصول كاروان قريش واقف گرديد و بر بام صومعه رفته ديد كه قطعهء ابرى بر سر كاروانيان سايه انداخته و بموافقت ايشان حركت مينمايد بحيرا كه اين حال را مشاهده نمود با خود گفت ظاهرا مطلوب من در ميان كاروانيانست و چون اهل كاروان نزديك بقريهء مذكوره منزل كردند ابو طالب باتفاق سرور دودمان غالب در پاى درختى فرود آمدند و آن قطعهء ابر بر زبر سر ايشان سايه گسترده بروايتى شاخهاى آن شجره منبسط گشته خضرت و نضارت پيدا كرد و گمان راهب از مشاهدهء اين صورت بسرحد يقين رسيده از بام دير پايان آمد و فى الحال طعامى ترتيب داده كاروانيان را به خانه طلبيده و ابو طالب مطلوب راهب را در منزل گذاشته با ساير همراهان بسر سفرهء بحيرا حاضر گشت و چون بحيرا دانست كه مقصود وى تشريف حضور ارزانى نداشته التماس نمود كه آنحضرت را نيز بمجلس آوردند و بحيرا نظر بر صفحات احوال خير الورى انداخته آثار و علاماتى كه در كتب متقدمين مطالعه نموده بود به عين اليقين مشاهده فرمود و بعد از تفرق مهمانان ابو طالب را با حضرت