تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
متوجه كعبه شد و سه بار سر بر زمين نهاده بازگشت و در رفتار بر جميع مراكب قافله سبقت گرفت و زمان بنى سعد متعجب شده گفتند اين همان دراز گوش تو نيست كه در وقت توجه بجانب مكه قوت رفتار نداشت گفتم كه همان دراز گوش است گفتند درينجا سريست و اين درازگوش را شأنى عظيم است و من شنيدم كه درازگوش در آنوقت گفت و اللّه كه مرا شأنى عظيم است كه زنده شدم و قوت گرفتم اى زنان بنى سعد غافل مانده‌ايد كه من حامل كيستم من حامل محمد رسول رب العالمينم كه خرمى دنيا و نور سعادت عظمى ازوست القصه حليمه از امارات سعادت و سرورى و علامات سيادت و برترى در وقت ارضاع آن مهر سپهر پيغمبرى چندان امور غريبه مشاهده نمود كه شرح آن به گفتن و نوشتن راست نيايد و از آثار يمن مقدم ولد آدم صلى اللّه عليه و سلم آنمقدار خير و بركت نصيب او گشت كه قلم در زبان از تحرير شمه‌اى از آن بعجز و قصور اعتراف مينمايد از حليمه مرويست كه گفت حضرت پيغمبر پيوسته از پستان راست شير خوردى و هرگز التفات بجانب پستان چپ نكردى و مانند اطفال ديگر جامهء خود را به بول و غايط ملوث نساختى و هر روز در وقت معين بقضاء حاجت پرداختى و چون هنگام سخن گفتن وى شد نوبتى ازو شنيدم كه ميگفت ( اللّه اكبر اللّه اكبر الحمد لله رب العالمين ) و روايتى آنكه حليمه گفت اول كلامى كه از خير الانام شنيدم اين بود كه در نيم شبى گفت ( لا إله الا الله قدوسا قدوسا نامت العيون و الرحمن لا تأخذه سنة و لا نوم ) بعضى از ارباب سير آورده‌اند كه چون دو سال از عمر خير البشر درگذشت حليمه آنحضرت را به مكه نزد آمنه برد و بنابر آنكه دل از ديدار فايض الانوار آن برگزيده پروردگار نميتوانست كند بار ديگر ببهانهء حرارت هواء مكه آنحضرت را بقبيلهء خويش آورد و درين نوبت بروايتى كه در اكثر اهل كتب سنت و جماعت مرويست قصهء شق صدر واقع شد چنانچه شرح آن در نسخ مشهوره مسطور است و بعد از آن واقعه حليمه خايف گشته سرور كاينات را به مكه برد و در ضمان عافيت و كرامت بآمنه سپرد و در آنوقت بقول بعضى از مورخان سن شريف نبى آخر الزمان عليه الصلواة الرحمن به پنجسالگى رسيده بود و چون آمنه نوبت ديگر ديده بديدار آفتاب كردار احمد مختار صلى الله عليه و آله الاطهار و صحبة الاخيار روشن گردانيدام ايمن را كه كنيزك عبد الله بود و بحسب ارث تعلق به حضرت رسالت‌پناه ميداشت بحصانت آنحضرت مقرر فرمود بيت
بمادر چو شد همنشين در زمان * * ببست ام ايمن به خدمت ميان
و در سال ششم از ولادت خير البريه آمنه آنحضرت را بمدينه برد تا باخوال عبد الله كه ايشان از بنى عدى بن النجار بودند ملاقات نمايد و در منزلى كه آن را دار النابغه ميگفتند يك ماه اوقات گذرانيده بجانب مكه بازگشتند و در مرحلهء ابوا آمنه مريض شده بعالم بقا رحلت نمود بيت
شد آن درى آسمان شرف * * جدا همچو در يتيم از صدف
و آمنه هم در آن موضع مدفون شده ام ايمن آنحضرت را بحريم حرم رسانيد و عبد المطلب در صدد كفالت آن صدرنشين ايوان رسالت آمده بر فوت آمنه تأسف بسيار خورد و آن در درج نبوت را خاطرجوئى نموده از اولاد