اولو العزمى مرسل نگشت كه از ميامن انفاس مسيحا اقتباس قلوب مردهء اصحاب ضلالت را حياتى مجدد كرامت نمايد و برشحات سحاب هدايت قالب پژمردهء ارباب غوايت را صفت نضارت عنايت فرمايد اشتغال طوايف انام بمناهى و عبادت اصنام از حد اعتدال تجاوز نموده و انوار معرفت معبود حقيقى در نقاب حجاب مختفى شده تلبيس ابليس ابواب شرك و طغيان بر روى عاصيان برگشود مثنوى
ز نور هدى خلق گشتند دور * * ز تاريكى شرك جستند نور *
نشد اندر آن مدت ديرباز * * بتاج رسالت سرى سرفراز *
بمحراب طاعت قدى خم نشد * * كسى در عبادت مسلم نشد *
نشد چشم كس تر باشك ندم * * نزد كس به راه شريعت قدم *
شد از دود نيران خيل مجوس * * سپهر برين تيره چون آبنوس *
ز نادانى خويش قوم يهود * * گرفتند در پيش راه جحود *
شد آواز ناقوس ترسا بلند * * تزلزل در اركان ايمان فكند *
ز تلبيس ابليس شخصى نرست * * سراسر جهان پر شد از بتپرست *
چنين بود احوال عالم خراب * * كه ناگه برآمد بلند آفتاب
يعنى نسيم عنايت ازلى از مهب عاطفت لم يزلى در وزيدن آمد و صبح سعادت ابدى از مطلع سيادت احمدى دميدن آغاز نهاد نور نبوت كبرى از افق ام القرى طالع شد و آفتاب رسالت عظمى از اوج سپهر بطحا لامع گشت نظم
برآمد به برج شرف اخترى * * نه اختر كه شاه بلند افسرى *
بگلزار هاشم گلى برشگفت * كه گشتند مردم از آن در شگفت *
بباغ رسالت نهالى دميد * * كه ظل ظليلش بطوبى رسيد
عجب كوكبى بر سپهر جلال * * برآمد كه از نور او لا يزال *
چراغ هدايت چنان برفروخت * كه از پرتوش جان كفار سوخت
و چون حريم حرم بلكه شرق و غرب عالم بوجود فايض الجود حضرت خاتم صلى الله عليه و سلم صفت اضائت پذيرفت و بروايت بيشتر علماء سير اول كسى كه آنحضرت را شير داده ثويبه بود كنيزك ابو لهب بشير پسر خود مسروح نام و بدين جهة حمزة بن عبد المطلب و ابو سلمة بن عبد الاسود مخزومى و عبد الله بن جحش اسدى برادر رضاعى حضرت مقدس نبوى گشتند زيرا كه ثويبه ايشان را نيز سير شير كرده بود و جمعى از اهل سير بر آن رفتهاند كه خير البشر نخست يك هفته از پستان آمنه شير خورد آنگاه ثويبه مرضعه آنحضرة گشت و بعد از سه چهار ماه كه ثويبه بامر ارضاع پرداخت آن عطيه نصيب حليمه بنت ابى ذويب عبد الله بن الحارث شد و حليمه آن گوهر كان سعادت و حلم را از مكه بميان بنى سعد بن بكر برد سبب اينمعنى آنكه در آن اوقات عادت صناديد قريش آن بود كه اولاد خود را بمرضعات ميدادند تا بفراغت با ازواج خويش بر فراش قربت توانند غنود و ايضا تعفن و حرارت هواء مكه ضررى به اطفال خورد سال نرساند بنابراين در فصل بهار و خزان زنان از قبايلى كه در حوالى حرم مسكن داشتند به مكه آمده اطفال قريشيان را مىستاندند و همراه خويش ميبردند و بعد از انجام ايام رضاع باز آورده تسليم آبا و امهات ميكردند و به همين دستور در سال ولادت خير البريه عليه السّلام و التحيه نساء قبيلهء بنى سعد به مكه مكرمه آمده از آن جمله حليمه بارضاع نبى واجب الاتباع سرافراز شده و آن حضرت را بميان قبيلهء بنى سعد برد از حليمه روايتست كه گفت در وقتى كه باتفاق نسوان