تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
مرويست كه از مبداء حمل تا مدت ششماه اصلا علامتى از علامات حمل بر من ظاهر نشد مگر انقطاع حيض و بعد از انقضاء مدت مذكور شخصى بين النوم و اليقضه با من گفت كه از حمل خويش هيچ وقوف دارى گفتم نه گفت بدانكه به پيغمبر اين امت حامله‌اى و از شنيدن اين سخن حمل نزد من متيقن شد و نزديك به وضع حمل همانكس پيش من آمده گفت بگوى اعيذ بالصمد الواحد من كل شر حاسد و چون فرزند متولد شود او را محمد نام كن و هم از آمنه منقولست گفت كه محمد در شكم من بود كه ديدم در واقعه كه نورى از من جدا گشت كه جملهء عالم منور شد و از عكس آن نور كوشكهاى بصره و شام به نظر من درآمد و مدت حمل آنحضرت باتفاق جمهور علماء فن سير نه ماه بود و عبد اللّه و آمنه را غير آنحضرت فرزندى تولد ننمود و از جمله كليات وقايع كه در شب ميلاد آن شفيع روز معاد اتفاق افتاد معدوم شدن آب درياچه ساوه است و جريان آب در وادى سماوة و حال آنكه قبل از آن تاريخ بمدتى مديد آب در آن وادى كس نديده بود و هم در آن شب كسرى بطاق كسرى كه جفت آن در ساحت گيتى هيچكس نساخته بود ظاهر شد و چهارده كنگره از آن ساقط گشت و بدان واسطه نوشيروان ترسيده روزى با خواص و ندماء خود در آن باب گفت‌وشنودى مينمود كه ناگاه از جانب اصطخر خبر رسيد كه آتشكده فارس كه در مدت هزار سال خمود بدان راه نيافته بود فرو مرد و چون تاريخ فسردگى آتش را ملاحظه كردند با زمان افتادن شرفات ايوان موافق يافتند و همچنين خبر جفاف درياچه ساوه و فيضان آب در وادى سماوة متعاقب رسيد و هم درين مجلس مؤبد مؤبدان بر زبان آورد كه من در آنشب بخواب ديدم كه شتران تند و اسبان عربى از دجله گذرانيده در بلاد فارس متفرق گردانيدند و پريشانى خاطر انوشيروان از استماع اين سخنان زياده شده از از مؤبد پرسيد كه سبب اينوقايع چه تواند بود جوابداد كه ظاهرا در ميان عرب امرى حادث گشته است آنگاه انوشيروان نزد نعمان بن المنذر قاصدى فرستاده پيغام داد كه كسى بدين جانب فرست كه از عهدهء جواب بعضى از سؤالات ما بيرون تواند آمد نعمان عبد المسيح نامى را كه خواهرزاده سطيح كاهن بود نزد كسرى ارسال داشت و انوشيروان وقايع مذكوره را بعبد المسيح گفته از مدلول آن پرسيد عبد المسيح جوابداد كه خال من سطيح عالم است كه امور مذكوره بر كدام امر دلالت مىكند آنگاه عبد المسيح باذن نوشيروان بجانب شام كه مسكن خالش بود توجه نمود و چون به مقصد رسيد سطيح را بسكرات موت گرفتار ديد و هرچند سلام و تحيت گفت جوابى نشنيد پس عبد المسيح بيتى چند بر زبان آورد مضمون آنكه آيا كر شده است يا استماع نمينمايد مهتر يمن و يا خود مرده است ايفاضل ز من من كه از جمله خويشان توام براى استفسار امرى عظيم كه جمعى در آن متحيرند از راه دور بحضور آمده‌ام بعد از آن سطيح سر برآورده و كلمهء چند مستجمله مسجع در غايت فصاحت مبنى از وقايعى كه در اطراف عالم روى نموده بود و مبنى بر ظهور صاحب مقام محمود بيان فرمود و گفت بعدد شرفاتى كه از ايوان نوشيروان افتاده چهارده كس از بنى
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 292 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )