مناكحت ميان آن برجيس برج بناهت و زهرهء اوج طهارت واقع شد و صورت زفاف هم در آن شب روى نموده انتقال نطفهء مطهره دست داد و بنابر آنكه بسيارى از گلعذاران عرب شيفتهء حسن و جمال عبد الله بودند و از شورش عشق او زمانى بحلاوت بر بستر استراحت نمىغنودند اين سور در مكه مباركه سبب ماتمها شد چه بروايتى قرب دويست نفر از آن نسوان پرى پيكر به مجرد شنيدن اين خبر جان شيرين بهزار تلخى تسليم قابض ارواح نمودند بيت
جان شيرين گر قبول چون تو جانانى بود * * كى بجانى بازماند هر كرا جانى بود
و در آن ايام از بنات گرام فاطمه خثعميه بنسب و نام جميلهاى بود ظاهرش بحسن رخسار و لطف گفتار آراسته و باطنش باصناف علوم و انواع فنون پيراسته و او از كتب سماوى معلوم كرده بود كه عنقريب خاتم الانبياء از صلب يكى از ابناء عبد المطلب در وجود خواهد آمد و روزى چشمش بر جمال عبد الله افتاده بنابر كمال ظهور آن نور دانست كه مطلع آفتاب جهانتاب نبوت اوست لاجرم بتمناى آنكه آن در گرانمايه در صدف رحم او پرورش يابد سر راه بر عبد الله گرفت و گفت چه شود اگر لحظهاى با من در فراش قربت تكيه كنى و صد شتر كوه پيكر بستانى بيت
بىدلى را ز تو گر كار بسامان آيد * * در كمال رخ خوب تو چه نقصان آيد
عبد الله جواب داد كه من ذيل عفت خود را بارتكاب محرمات نيالايم و اگر تيسير پذيرد بعد از استجازت از پدر تو را در عقد خويش آرم پس عبد الله از وى درگذشت و به خانه آمنه رفته در آنشب آمنه حامله گشت و روز ديگر عبد الله با خثعميه ملاقات نموده گفت تو بر سر سخن خود هستى يا نه فاطمه نظر بر پيشانى عبد الله انداخته آن را بدستور پيشتر نورانى نيافت و بعد از تفتيش چون دانست كه قضا كار خود كرده است لاجرم متغير شد و بر زبان آورد كه وسيله رغبت اين دل مهجور بجانب تو آن نور بود كه حالا از بشرهء تو دور مانده مصراع
چو خزينه گشت خالى سر پاسبان ندارم
پس عبد الله را بوجود حضرت رسالتپناه بشارت داده مايوس و محروم سر خويش گرفت پوشيده نماند كه طايفهاى اينحكايت را بفاطمه شاميه و زمرهء به ام قبال خواهر ورقة بن نوفل و جمعى بليلى عدويه نسبت كردهاند در روضة الاحباب سمت تحرير يافته كه جمع ميان روايات مختلفه برين وجه ميتواند بود كه گويند مجموع نسوان مذكوره خود را بر عبد الله عرض كرده باشند و هريك از روات آنچه به دو رسيده نقل نموده چنانچه در كشف الغمه و بعضى ديگر از كتب علماء امت نوشته شده وقت وفات عبد الله مختلف فيه است عقيدهء زمرهاى آنكه بعد از تولد حضرت رسالتپناه به دو سال از عالم انتقال نموده و بعضى گفتهاند كه آنصورت قبل از ولادت آنحضرت صلى الله عليه و سلم وقوع يافت و جمعى برآنند كه رسول صلى الله عليه و سلم هفت ماهه بود كه پدرش فوت شد و آن واقعه در مدينه روى نمود و عبد الله بسرائى كه آن را دار النابغه ميگفتند مدفون گشت و مدت عمر عزيزش بروايتى بيست و پنجسال بود