اشتغال مينمود و او را فرزند نبود و زبير نيز در زمرهء شعراء انتظام داشت و چون شمهاى از حال ابو طالب و حمزه و عباس در ضمن حكايات آينده سمت گذارش خواهد يافت خامه مشكين ارقام از عيب تكرار انديشيده در اين مقام تعرض باحوال ايشان ننمود اما بنات عبد المطلب شش نفر بودند و اسامى آن دختران اينست ( صفيه ) ( عاتكه ) ( بيضا ) ( بره ) ( اميمه ) ( اروى ) در روضة الاحباب مزبور است كه از جمله اين شش دختر عبد المطلب صفيه باتفاق اهل سير بشرف اسلام مشرف شده و در سلك مؤمنات مهاجرات انتظام يافت و اسلام عاتكه و اروى مختلف فيه است و بيضا و بره و اميمه بيخلاف در كفر مردهاند و اولاد ذكور و اناث عبد المطلب از خواتين متعدده متولد شده بودند از آن جمله عبد الله و ابو طالب و زبير و عبد الكعبه و بيضا و اميمه و اروى و بره و عاتكه از يك مادر بودهاند و هى فاطمه بنت عمرو بن عابد بن عمران بن مخزوم زمان حيات عبد المطلب بروايتى هشتاد سال و بقولى صد و بيست سال بود اما عبد الله كه والد حضرت رسالتپناه است بحلاوت گفتار و محاسن كردار و جمال بيغايت و كمال بىنهايت از ساير اخوان بل تمامى جوانان بنى عدنان امتياز تمام داشت اشعهء اختر نبوت خير البشر از بشرهء مباركش لامع و لوامع آفتاب رسالت شفيع روز محشر از اسرهء همايونش ساطع بيت
از كمالش عقل كل در پيچ و تاب * * وز جمالش رشك برده آفتاب
و در آن اوان علما و احبار يهود بمسامع مردم ميرسانيدند كه عنقريب خاتم پيغمبران از صلب اين جوان بوجود خواهد آمد و سبب معرفت احبار به حال عبد الله آن بود كه جبه صوف سفيد يحيى بن زكريا عليه السّلام كه آغشته به خون او بود ايشان داشتند و از كتب آسمانى معلوم كرده بودند كه هرگاه خون از آن جامه در چكيدن آيد والد خاتم الانبياء تولد نمايد و در شب ولادت عبد الله اين صورت بوقوع انجاميد و چون نزديك به آن رسيد كه آن نطفهء پاك از صلب پدر برحم مادر منتقل شود نايره بغض و حسد در كانون درون جهودان اشتعال يافته هفتاد كس يا نود نفر از يهود شام به قصد عبد الله بجانب مكه شتافتند و انتهاز فرصت نموده در شكارگاه با تيغهاى كشيده روى بوى آوردند و بحسب اتفاق وهب بن عبد مناف بن زهره بن كلاب نيز در آن صحرا به شكار مشغول بود و چون آنصورت را مشاهده فرمود خواست كه قدم پيش نهاده در مخلص عبد الله سعى نمايد در اين اثنا جمعى ديد كه بر اسبان ابلق سوار بودند و باهل دنيا مشابهت نداشتند و اين گروه بر يهود حمله كردند و شر ايشان را دفع نمودند بيت
شمعى كه ز نور ايزد افروخته شد * * از هر دم افسرده فرو ننشيند
وهب بعد از مشاهدهء اينحال خاطر بر آن قرار داد كه مخدرهاى كه در پردهء عقب داشت و مسماة بآمنه بود با عبد الله در سلك ازدواج كشد و چون به خانه مراجعت فرمود صورت واقعه را با منكوحهء خود بره درميان نهاد و بره اين رأى را مستصوب شمرده بعضى از نسوان قريش را وسيله ساخت تا مدعاء ايشان را بعرض عبد المطلب رسانيدند و عبد المطلب اين ملتمس را بحسن قبول مقرون گردانيده بقولى كه در درج الدرر مسطور است در عشيهء عرفه كه ليلة الجمعه بود بشعب ابو طالب عقد