تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
كند القصه چون عبد المطلب و حارث مقدارى از آن زمين حفر كردند چاه زمزم ظاهر گشت و اشيائيكه مهتر قوم جرهم در آنجا نهاده بود بدست افتاد و چون قريش آن جهات را ديدند باز بقدم خصومت پيش‌آمده از آن اشيا چيزى طمع كردند و بعد از قيل و قال فيصل آن مهم بر قرعه قرار يافت عبد المطلب اموال را دو قسم ساخته آهوبرها را قسمى و اسلحه را قسمى آنگاه بنام خانهء كعبه و عبد المطلب و قريش قرعه زدند آهوبرها بنام خانه برآمد و اسلحه متعلق بعبد المطلب شد و يأس و حرمان نصيب قريش آمد و عبد المطلب جهة زيب و زينت آهوبرها را از در خانه در آويخت و آنها را غزالى كعبه ميگفتند و اسلحه را فروخته در بعضى از ما يحتاج بيت اللّه صرف نمود و آن‌دو غزاله مدتى در خانه را مزين داشت تا شبى جمعى از اهل عيش و طرب باتفاق ابو لهب آن‌دو آهو بره را دزديده بتجار فروختند و در وجه اسباب مجلس عشرت مصروفداشتند و قريب يك ماه اين صورت نهان مانده هيچكس نميدانست كه حال غزالى كعبه چه شد بالاخره عباس بن عبد المطلب از آنحال وقوف يافت و كيفيت بسمع قريش رسانيد و ايشان معاشرانرا گرفته هريك را بتأديبى مناسب مؤدب گردانيدند نقلست كه چون اولاد عبد المطلب از مرتبهء آحاد بسرحد عشرات رسيد خاطر بر آن قرار داد كه بايفاء نذرى كه كرده بود قيام نمايد و در ميان اولاد خود قرعه بنام عبد اللّه برآمد و عبد المطلب قاصد ذبح عبد اللّه شده خويشان مادرى عبد اللّه او را از امضاى آنعزيمت منع نمودند عبد المطلب صورت واقعه را بكاهنه‌اى سجاح نام گفته سجاح پرسيد كه ديت شخصى در ميان شما چند است عبد المطلب جوابداد كه ده شتر سجاح گفت ميان عبد الله و ده شتر قرعه زن اگر قرعه بر شتران افتد فبها و الا شتر را ده‌ده زياده ميكن و قرعه ميزن تا وقتى كه قرعه بنام شتر برآيد عبد المطلب برينموجب عمل نموده چون عدد شتر به صد رسيد قرعه بنام شتر برآمد و عبد الله بسان اسمعيل از ذبح نجات يافته عبد المطلب صد شتر در راه خدا قربان كرد و بمستحقان رسانيد در روضة الاحباب مسطور است كه عبد المطلب را سيزده پسر بود و بعضى گويند يازده پسر و زمره‌اى ده پسر گفته‌اند و اسامى ايشان بروايت اول اينست ( حارث ) ( ابو طالب ) ( زبير ) ( حمزه ) ( ابو لهب ) ( غيداق ) ( مقوم ) ( ضرار ) ( عباس ) ( قثم ) ( عبد الكعبه ) ( حجل ) ( عبد الله ) و بروايت ثانى عبد الكعبه و مقوم عبارت از يك شخص است و غيداق و حجل كنايت از ديگرى و بقول ثالث قثم و غيداق و حجل داخل اولاد عبد المطلب نبوده‌اند در روضة الصفا مسطور است كه بزرگترين اولاد عبد المطلب حارث بود و ابو سفيان و مغيره و نوفل از جملهء فرزندان حارث‌اند و اين ابو سفيان غير پدر معويه است و در سال فتح مكه مسلمانشد اما ابو لهب كه او را ابو عتبه نيز گويند باتفاق علماء امت كافر مرد و از جملهء فرزندان او عتبه و عتيبه‌اند و مادر ايشان ام جميل است كه عمه معاويه بود و مضمون آيهء
( حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ )
مبين حال شقاوت مآل اوست اما غيداق كه بروايتى از كثرت خير و احسان او را حجل ميگفتند عقب نداشت و مقوم با سيد الشهداء حمزه رضى الله عنه از يك مادر متولد شده بود و ضرار بنظم اشعار بسيار