تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بودند گرديد بيت
هركجا چشمهء بود شيرين * * مردم و مرغ و مور گرد آيند
و تا اسمعيل عليه السّلام در عالم فنا مقام داشت ايالت مكه و توليت كعبه و پيشوائى قبيله متعلق بوى بود و چون آن جناب بجهان جاودان انتقال فرمود آن منصب براسن اولادش ثابت قرار يافت و پس از آنكه ثابت نيز بسراى سرور شتافت مضاض بن عمرو جرهمى كه برادر مادرش بود قايم‌مقام گشت و اولاد ثابت را كه اكثر در سن طفوليت بودند در حجر تربيت خويش جاى داد و در آنزمان رئيس قوم قطورا كه سميدع نام داشت بسببى از اسباب بامضاض در مقام خلاف آمده مضاض او را بقتل رسانيد و بروايتى كه در روضة الاحباب مسطور است آن اول بغى و ظلمى بود كه در مكه بوقوع انجاميد و بعد از انقضاء حيات مضاض اولاد او بطنا بعد بطن بر سرير فرمان‌دهى نشستند و احفاد اسمعيل باوجود اقتدار بنابر نسبت قرابت و رعايت حقوق تربيت مضاض در امر حكومت با ايشان خصومت نمينمودند و چون كثرت ذريت اسمعيل بمثابه‌اى رسيد كه زمين حرم را گنجايش ايشان نماند در اطراف ديار عرب متفرق گشتند و بعد از مدتى بنى جرهم در حرم آغاز ظلم و ستم نموده دست تصرف بنذورات بيت اللّه دراز كردند و اثر تعدى ايشان بآل ابراهيم بلكه بمسافر و مقيم رسيدن گرفت بنابرآن بنو بكر بن عبد مناف بن كنانه از ذريات اسمعيل عليه السّلام با فوجى ديگر از شجعان عرب اتفاق كرده بجرهميان پيغام فرستادند كه قبل ازين بنابر حسن معيشت و ملاحظه حقوق قرابت ما در باب حكومت مكه با قوم شما مضايقه نميكرديم و اكنون كه شما اعمال حسنه آباء خود را بافعال سيئه مبدل ساخته‌ايد ما عنان صبر و شكيبائى از دست داده‌ايم لايق آنكه زمين حرم را كه بحسب ارث و استحقاق تعلق بما ميدارد باز گذاشته بهر طرف كه خواهيد توجه نمائيد و الا آماده قتال و جدال باشيد و قوم جرهم نخست مستعد مقابله و مقاتله شده آخر الامر بمصالحه راغب گشتند و از مكه طبل رحيل كوفته عمرو بن حارث كه در آنزمان پيشواى جرهميان بود از غايت حسد و شرارت حجر الاسود را از ركن خانه بركند و دو صورت آهو بره‌اى كه مجسم بود از طلا و يكى از ملوك عجم برسم هديه بكعبه ارسال داشته بود با چند دست سلاح در چاه زمزم انداخت و چاه را با زمين همواره كرده موضع چاه از چشم مردم ناپديد گشت و تا زمان عبد المطلب بسان چشمه حيوان مصراع
از مردم چشم مختفى بود
و چون نزديك به آن رسيد كه لب‌تشنگان باديهء غوايت بسرچشمه هدايت رسند بفيض رب الارباب عبد المطلب سه نوبت در خواب بحفر بئر زمزم مأمور شد و در كرت سيوم بسبب علاماتى كه با وى گفتند دانست كه چاره زمزم قريب بموضع دو صنم قريش است كه آنها را اساف و نايله نام بود روز ديگر عبد المطلب با حارث كه در آن زمان غير از او پسرى نداشت بدان محل كه در خواب به او گفته بودند رفته به حفر چاه اشتغال نمود و قريش بپاى ممانعت پيش‌آمده سخن ايشان مقبول نيفتاد و در آن روز عبد المطلب نذر كرد كه اگر وهاب بىضنت مزرعه اميد او را از رشحات سحاب عنايت نظارت بخشد و او را ده پسر كرامت شود يكى از آن جمله را بسنت جد خويش ابراهيم عليه السّلام قربان