تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مذكور است كه چون آن دابه بزرگترين دواب بحريست و نضر و اولاد او نيز بزرگترين قبايل عرب بودند به اين لقب ملقب گشتند و بعضى گفته‌اند كه قريش مأخوذ است از قرش كه بمعنى كسبست و چون نضر متعلقان خود را جهة اكتساب اموال بتجارت ميفرستاد بقريش اشتهار يافت و بعد از او اولادش را نيز قريش گفتند القصه نور محمدى از نضر به مالك رسيد و ازو به پسرش فهر كه بنى فهر بوى منسوب‌اند انتقال يافت و نسب ابو عبيدة بن الجراح رضى اللّه عنه بتوسط فهر بنسب سرور عرب و عجم صلى اللّه عليه و سلم ملحق مىشود و نور نبوى از فهر بغالب و ازو به پسرش لوى و از وى بولدش كعب رسيد بنى عدى و بنى جمح از نسل كعب ظاهر گشتند و عمر بن الخطاب و سعد بن زيد رضى اللّه عنه بسبب او در نسب با حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم اتصال دارند و كعب را فرزندان متعدد بود اما مرة بجهة حمل نور محمدى از ساير اخوان امتياز داشت و نسب بنى تميم و بنى مخزوم بمره مىپيوندد و ابو بكر صديق و خالد بن الوليد و طلحة بن عبد اللّه رضى اللّه عنهم و ابو جهل بن هشام بواسطه مره در نسب با رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم مشاركت دارند و نور حضرت مصطفوى از مره بولدش كلاب كه مرجع و مآب قريش بود انتقال نمود و بنى زهره از ذريه كلاب‌اند و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص رضى اللّه عنهما بتوسط وى در نسب بآنسرور عجم و عرب لاحق‌اند و نور حضرت رسالت مآب از كلاب به پسرش قصى كه موسوم بزيد بود انتقال نمود در روضة الاحباب مسطور است كه زيد را قصى بجهة آن لقب دادند كه از مكه بيرون رفته در قبيله قصاعه كه قاصى يعنى بعيد بود از مكه منزل گزيد و قصى را بسبب آنكه قريش را بعد از پراكندگى در مكه جمع آورد مجمع نيز ميخواندند دار الندوه كه قريش مهمات كليه را آنجا قرار ميدادند از بناهاء قصى است و ندوة بلغت عرب جاى سخن كردن را گويند و ايضا قصى واضع سقايه و منصب حجابت خانه كعبه است خديجه بنت خويلد رضى اللّه عنه و زبير بن العوام رضى اللّه عنه بواسطه قصى در نسب با رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم شريك‌اند و قصى سه پسر داشت عبد مناف و عبد الدار و عبد العزى ليكن حامل نور محمدى عبد مناف بود كه موسوم بمغيره است و مكنى بابو عبد الشمس و عبد مناف را از غايت حسن و جمال قمر نيز مىگفتند و او را چهار پسر بود هاشم كه پدر عبد المطلب است و عبد الشمس كه جد بنى اميه است و نوفل كه جد جبير بن مطعم است و مطلب كه جد اعلى امام محمد بن ادريس الشافعى است رحمة اللّه عليه و از جملهء اين چهار پسر هاشم و عبد الشمس توامان متولد شده‌اند و در حين ولادت پيشانى ايشان بهم اتصال داشت چنانچه آن‌دو برادر را بتحريك شمشير از يكديگر جدا كردند و يكى از عقلاء اين قضيه را شنيده گفت هميشه در ميان اولاد اين دو پسر شمشير قايم خواهد بود و آخر الامر اين تطير بوقوع انجاميد چنانچه از سياق كلام آينده معلوم خواهد گرديد اما هاشم عمرو نام داشت و بنابر علو مرتبه او را عمرو العلى ميگفتند و عمرو العلى در سال قحط خوان ضيافت گسترده نان در كاسه ميشكست و تريد بمردم ميداد بنابرآن ملقب بهاشم گشت زيرا كه هشم عبارتست از