تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
حجاز درآمد لشگريانش دست بغارت و تاراج برآورده مراعى و مواشى مردم را تصرف كردند و از آن جمله دويست شتر عبد المطلب بن هاشم را كه جد احمد مختار بود صلى اللّه عليه و سلم بيغما بردند ابرهة الاشرم پس از آنكه بنواحى حرم رسيد حناطه حميرى را نزد قريش فرستاد و پيغام داد كه من جهة جنگ و خون ريختن بدين ولايت نيامده‌ام بلكه غرض انهدام خانه كعبه است و اگر شما را هوس قتال و جدال باشد اسباب آن نيز مهياست و با حناطه گفت كه اگر قريش داعيهء محاربه نداشته باشند و به صلح مايل باشند مهتر ايشانرا همراه بياورد و حناطه به مكه رفته و اداء رسالت نموده قريش را بمصالحه راغب يافت لاجرم عبد المطلب را مصحوب خود گردانيده بملازمت ابرهه شتافته و عبد المطلب مردى بود كه انوار وجاهت و سرورى از اسرهء ميمونش لامع و آثار جلالت و مهترى از بشرهء همايونش ساطع و ابرهه از انيس نامى كه در سلك ملازمانش انتظام داشت شمهء از عظم شأن و قدم خاندان او شنيده بود بنابرآن بتعظيم عبد المطلب از تخت فرود آمده بر بساطى نشست و مهتر عرب را در پهلوى خود جاى داد و چون بلغت يكديگر دانا نبودند ترجمانى در ميان مقرر شد و بعد از تقديم گفت و شنيد رسمى و ترتيب مقدمات عادى عبد المطلب طلب شتران خود نمود و ابرهه را اين سخن بر خاطر گران آمده بر زبان آورد كه تو سيد و سرور قريشى و شرف قريشيان بوجود خانه كعبه است و من آمده‌ام كه آنموضع را ويران سازم و تو از آن باب هيچ نميگوئى و شترى چند را كه نزد ارباب همت زيادت قدرى ندارد ميجوئى اين صورت از همچو توئى غريب باشد عبد المطلب جوابداد كه اين خانه خداوندى دارد كه شر اعدا را از وى كفايت ميتواند كرد و من صاحب شتران بيش نيستم بنابرآن از آن سخن نميگويم و ابرهه به رد شتران حكم نموده عبد المطلب مراجعت فرمود و اهل حرم باشارت او احمال و اثقال بقلل جبال برده متفرق گشتند و عبد المطلب تنها به مسجد الحرام رفته حلقهء در خانه را بگرفت و لحظه‌اى بمناجات قاضى الحاجات پرداخته به زبان تضرع و نياز نكبت هلاكت مخالفان را مسألت كرد آنگاه روى بقله كوه حرا كه بعضى از اكابر قريش آنجا بودند آورد و روز ديگر كه طاير زرين بال خورشيد بعزم استيلاء سواد بر سپاه زنگ بر زبر گردون فيل رنگ آشيانه گزيد ابرهه به قصد تحزيب خانه كعبه سپاه حبشه را آراسته پردهاى ملون بر پشت فيلان انداخت و فيل محمود را بر ساير افيال تقديم نموده در مقدمه روان ساخت و خود نيز در حركت آمده بعد از طى اندك مسافتى محمود قوايم ستون مانند خود را بسان كوه بىستون در زمين محكم كرده بايستاد و هرچند فيل‌بانان مراسم سعى و اهتمام بجاى آوردند بجانب بيت الحرام قدم پيش ننهاد و چون روى او را به طرف ديگر گردانيدند بسرعت برق و باد در رفتار آمد شاه و سپاه از مشاهده اينحال متعجب و متحير گشته ناگاه لشگر طيرا ابابيل كه مرغان سپاه بودند مثال فراشتوك و گردنهاء آنها مايل بخضرت بود از جانب مشرق پيدا شدند يكى را سنگى متكون از گل دريا ببزرگى نزديك بنخودى در منقار و دو سنگ ديگر هم