رخسار و ملاحت گفتار مادر او را شنيد ذو يزن را طلبيد و گفت دست از اين زن بازدار و الا تو را بقتل رسانم و ذويزن از بيم جان مفارقت جانان اختيار كرده التجا بدرگاه قيصر برد و از امداد پادشاه روم محروم گشته از آن مرز و بوم روى به خدمت نوشيروان نهاد و نوشيروان نيز بنابر تباعد بلدان و تباين كيش و ملت در باب امداد ذويزن طريق تغافل مسلوك داشته بعد از ده سال كه ذويزن در مداين بسر برد به طرف عالم آخرت سفر كرد و سيف بن ذويزن در زمان ايالت مسروق خبر فوت پدر استماع نموده از مادر اجازت حاصل فرموده بدرگاه نوشيروان شتافت و چنانچه پدرش التماس كرده بود مدد طلبيد تا مملكت موروث را از اهل حبشه انتزاع نمايد و بعد از چندگاه شهريار عدالتپناه بر بيچارگى سيف ترحم نموده فرمانداد تا از سپاهيان هركسى كه در زندان بود بيرون آوردند و پير كار ديده هشتاد ساله را كه وهرز نام داشت برايشان امير گردانيده حكم فرمود كه مجموع در ملازمت سيف بن ذىيزن از راه دريا بولايت يمن روند و مورخان عدد آن سپاه را از هشتصد نفر تا سه هزار و ششصد تن گفتهاند و چون آن لشگر برحسب فرمان كسرى در كشتى نشستند بعضى غريق بحر فنا گشتند و برخى بساحل نجات رسيده در نواحى عدن روزى چند خيمه اقامت زدند و در آن ايام از بنى حمير جمعى كثير بايشان پيوسته مسروق از كيفيت حادثه آگاه گرديد و بعد از ارسال رسل و رسايل مهم بر پيكار قرار گرفته بروايتى مسروق با صد هزار سوار بجانب ايشان روانشد و سيف و وهرز دل بر مرگ نهاده با پنجهزار نفر از حمير و ششصد كس از عجم قدم در ميدان مقاتله نهادند و روز قتال مسروق ياقوتى رمانى بر عصابه تعبيه كرده بر پيشانى بسته بود و چون وهرز را چشم بر آن جواهر افتاد ناوكى دلدوز بر خانهء كمان نهاده چنان بر پيشانى مسروق زد كه عقاب جان بر يعنى تير چار پر در آشيانه دماغ پر غرور پادشاه يمن جاى گرفت و آنلشگر موفور هزيمت غنيمت شمرده سپاه سيف بن ذىيزن بسيارى از لشگر دشمن بقتل آوردند و عيال و اطفال حبشيان را اسير كردند و سيف بعد از مشاهده پيكر فتح و ظفر وهرز و سپاه عجم را بانعام زر و گوهر راضى و شاكر گردانيده رخصت مراجعت داد و جهة نوشيروان تحفههاى لايقه و هديههاى رايقه فرستاد
ذكر نشستن سيف بن ذىيزن بر مسند سلطنت در قصر غمدان و بيان بشارت دادن او به بعثت نبى آخر الزمان
در صحائف بلاغت نشان بروايت فضلاء عاليشان مرقوم كلك بيان گشته كه چون سيف بن ذىيزن بر دشمن ظفر يافته بدار الملك يمن خراميد قصر غمدان را كه در زير گنبد اين سقف خضرة نشان شبيه و نظير آنعمارتى صفت ارتفاع نپذيرفته محل جلوس بر مسند سلطنت گردانيد و اينخبر در اقطار امصار شايع شده اشراف اطراف جهة اقامت مراسم تهنيت متوجه بلده صنعا گشتند از آن جمله صناديد قريش مثل عبد المطلب بن هاشم و وهب بن عبد مناف و زهرى و امية بن عبد الشمس و عبد اللّه بن جذعان و غير ايشان بقصر غمدان