تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
داشتى مبنى از اعتذار و استغفار بر فرمان‌بردارى و نياز بسيار نزد ملك حبشه فرستاد و در آن كتابت مندرج گردانيد كه موى پيشانى و توبره خاك را از جهة آن ارسال داشتم كه پادشاه در سوگند خود حانث نشود و موى مرا بدست گرفته و پاى مبارك بر خاك يمن نهد و از سر اين عزيمت در گذرد و چون اشياء مذكوره به نظر نجاشى رسيد تحف و هدايا را قبول فرمود و سوگند خود را راست كرده مملكت يمن را بر ابرههء اشرم مسلم داشت و ابرهه مدت بيست و سه سال در آن مملكت رايت دولت و اقبال برافراشت و در اواخر ايام حيات بعزم تخريب خانه كعبه لشگر بصوب حريم حرم كشيد و بغضب مالك الملك على الا الاطلاق گرفتار شده به زخم سنگ سجيل متوجه درك اسفل گرديد

ذكر توجه ابرهة الاشرم به قصد تخريب حرم و بيان هلاك اصحاب فيل به زخم حجارة من سجيل

علماء واجب التبجيل بر سبيل اجمال و تفصيل مرقوم كلك بيان گردانيده‌اند كه چون ابرهة الاشرم در زمان سلطنت خود مشاهده نمود كه هر سال فرق بنى آدم مهاجرت اخوان و مفارقت خلان اختيار كرده بصوب حريم حرم توجه مينمايند بخاطرش خطور نمود كه در برابر كعبه معظمه كنيسهء سازد تا طوايف امم متوجه طواف آن گشته ديگر هيچكس به زيارت بيت اللّه نپردازد مصراع
زهى تصور باطل زهى خيال محال
و بعد از استجازه از نجاشى بىتحاشى معماران يمن و مهندسان زمن را جمع آورده فرمود كه در بلدهء صنعاء خانه‌اى در كمال تكلف و رفعت ساختند و سقف و جدار آن را بنقوش غريب و صور بديع مزين و محلى گردانيدند و ابرهه آنخانه را قليس نام نهاده ابناء زمان را بزيارتش ترغيب نمود و طبقات خلايق بعضى جهة تصور حصول مثوبت و برخى از براى تماشاءخانه پرزيب و زينت از اقطار امصار متوجه صنعاء گشتند و قبايل اعراب بتخصيص متوطنان ام القرى ازينمعنى در تاب شده شخصى از بنى كنانه كه بروايتى موسوم به نفيل بود از طريق تعصب بصنعا خراميد و خدام قليس را فريفته شبى در آن كنيسه بيتوته نمود و به قدر مقدور در و ديوار قليس را به نجاست بيندود و در پس در منتظر فتح الباب بنشست و سدنه خانه بوقت سحر كه در بگشادند نفيل كنانى مانند تير از خانه كمان بيرون جسته تا زمان وصول بديار خويش در هيچ مكان قرار نگرفت على الصباح كه مشام ابرهة ابن الصباح از رايحه آن خبر متأثر شد دانست كه اين فعل بو العجب نتيجه طبيعت عربست لاجرم سوگند بر زبان آورد كه به مكه رفته خانه كعبه را ويران گرداند و بعد از تصميم عزيمت رسولى نزد نجاشى فرستاده صورت حال را پيغام داد و فيل سفيديرا كه موسوم به محمود بود بسبب ظهور فتح و ظفر و موجب وصول به مقصد و مقصود طلب فرمود نجاشى ملتمس ابرهه را مبذولداشته محمود را با چند زنجير فيل ديگر مصراع همه صحرانورد و كوه‌پيكر روانه ساخت و ابرهه با بهادران فيل تن و فيلان صف‌شكن از دار الملك يمن به قصد تخريب خانه ذو المنن روان گشت و چون بولايت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 277 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )