تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
از آن جنس در چنگال و بر هر حجاره‌اى نام بيچاره‌اى كه هلاك او را به زخم آنسنگ رقم زده بودند بكلك تقدير قلمى شده بود و بعد از آنكه آن مرغان بر بالاى سر اهل عصيان رسيدند سنگ باران كردند و بر سر هر سوارى كه سنگ خورد از ناف چهارپايش بيرون رفت و بر فرق هر پياده كه حجاره‌اى رسيد از طرف مقابل بدرآمد و غير از فيل محمود ساير فيلان و اسبان و سپاهيان بر بساط هلاكت افتادند و ابرهه ازين فرزين بند حادثه خود را بكنار كشيده رخ بجانب حبشه آورد تا از خانه شهمات بفضاء نجات رسد و در راه مرضى صعب بر وى استيلا يافته بهزار حيله نيم جانى به نظر پادشاه حبشه رسانيد و كيفيت واقعه را عرض كردن گرفت نجاشى از شنيدن آن خبر غريب غريق بحر تعجب شده ناگاه ابابيلى كه در راه نكبت آسا ملازمت ابرهه مينمود در هوا ظاهر گشت و ابرهه آن مرغرا بنجاشى نموده ابابيل سنگ سجيل را بران سرخيل اهل تضليل انداخت ابرهه فى الحال از پاى درآمده قعر جهنم را منزل ساخت آورده‌اند كه در آن صباح كه اكابر قريش انتظار مقدم ادبار آثار ابرهه ميبردند چون ساعتى چند از روز بگذشت و اثرى از اصحاب فيل پيدا نگشت ايشان را گمان شد كه بليه آن طايفه را دريافته لاجرم خواستند كه با جمعهم بجانب معسكر ابرهه روند و عبد المطلب قريشيان را تخويف نموده خود ببهانهء استفسار اخبار بلشكرگاه اعدا رفت و كمال قدرت الهى را به عين اليقين مشاهده كرده آنچه از نقود و جواهر بنظرش درآمد در موضعى مناسب مدفون گردانيد بعد از آن اهالى بيت الحرام را از آنواقعه عظمى اعلام كرد و آن جماعت بدانجانب شتافته متروكات حبشيان را بفراغ بال تقسيم نمودند يكسوم بن ابرهه بعد از حدوث حادثه مذكوره در يمن پادشاه شد و بقول طبرى چهار سال باقبال گذرانيد و بعضى ديگر از مورخان زمان ملك يكسوم را هفده سال و برخى نوزده سال گفته‌اند مسروق بن ابرهه پس از فوت برادر افسر ايالت بر سر نهاده و مدت دوازده سال پادشاهى كرده در معركه سيف بن ذى يزن به زخم تير و هرز كشته گشت چنانچه سمت تحرير مييابد

حكايت لشگر كشيدن سيف بن ذى يزن و بيان ظفر يافتن او بر سپاه دشمن

در تاريخ طبرى مسطور است كه در زمان ابرهة الاشرم از بنى حمير در مملكت يمن شخصى بود مكنى بابو مره كه نسبش به تبايعه مىپيوست و آن بزرگزاده عياض نام داشت و بحسب لقب او را ذويزن ميگفتند و ذويزن را زنى بود از احفاد علقمة المرادى در كمال حسن و جمال آن زن از ذويزن پسرى آورد كه آثار دولت و اقبال از بشرهء او لايح گشت و اين پسر موسوم بود بمعديكرب و ملقب بسيف گشته چون دو ساله شد ابرهة ابن صباح خبر صباحت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 279 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )