تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
و تو خداوند جبار است سبحانه و تعالى ذو نواس از شنيدن اين سخن در غضب شده او را چندان تعذيب نمود كه حال عبد اللّه را تقرير فرمود و آنظالم عبد اللّه را گرفته بعد از گفت و شنيد او را نيز چندان معذب گردانيد كه چگونگى احوال راهب را بر زبان آورد و ذو نواس راهب را طلبيده برجوع از ملت مسيحا عليه السّلام تكليف نمود و راهب ازين معنى ابا كرده ذو نواس فرمود تا آن پير عزيز را به اره دو پاره كردند و جليس خود را نيز برين منوال كشته عبد اللّه را گفت بازگرد از دينى كه دارى عبد اللّه بسخن او التفات نفرمود و ذو نواس او را به بعضى از ملازمان خود سپرده گفت اين شخص را بقلهء فلان جبل بريد و اگر از دين خود برنگردد از كوهش بيندازيد و چون آنجماعت با عبد اللّه بقله آن جبل رسيدند بدعاء عبد اللّه كوه در حركت آمده مجموع برخاك هلاك افتادند و عبد اللّه نزد ذو نواس رفته نوبت ديگر آن بداختر او را مصحوب جمعى از نوكران به دريا فرستاد كه غريق بحر فنا گردانند و بعنايت الهى آن جمع در غرقاب افتاده عبد اللّه نوبت ديگر به نظر ذو نواس آمد و آن جبار ستمكار حيران گشته عبد اللّه گفت تو مرا بقتل نميتوانى رسانيد مگر آنكه بموجب فرموده من عمل نمائى ذو نواس پرسيد چه بايد كرد جوابداد كه مردم را در ميدان جمع ساز و مرا بردار كرده تيرى از تركش من بردار آن را بكمان پيوسته بگوى بسم اللّه رب الغلام و تير را بجانب من افكن تا به مقصود خود فايز شوى ذو نواس برحسب فرموده بتقديم رسانيده آن تير بشقيقه عبد اللّه رسيد و عبد اللّه دست خود بر زخم نهاده برحمت الهى و اصل گرديد مردم كه اين صورت مشاهده كردند فرياد برآوردند كه آمنا برب الغلام و اينحديث را آن سردفتر اهل ظلام شنيده فرمود تا خندقها كندند و آتش بسيار برافروختند و هركس كه از ملت عيسوى رجوع ننمود به آتش بيداد سوختند آورده‌اند كه در آن اوان كه نيران طغيان آن قدوهء اهل عصيان التهاب و اشتعال داشت ضعيفهء را كه كودكى بر كتف گرفته بود بكنار آتش رسانيدند و آن بيچاره را شفقت مادرى دامن‌گير شده قصد كرد كه از دين برگردد به آتش در نيايد در آن حين آن طفل بسخن درآمده گفت ( يا امة اصبرى فانك على الحق ) آنعورت از استماع اين كلام قوىدل گشته به آتش درآمد و بروايتى كه متون الاخبار از آن اخبار مينمايد قادر بيچون آتش را برو سرد گردانيده بسلامت از جانب ديگر بيرون رفت چنانچه كسى او را ديگر نديد و اين واقعه بقول صاحب معالم التنزيل قبل از ولادت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم بهفتاد سال واقع گرديد و محمد بن جرير الطبرى و بعضى ديگر از مورخين را عقيده آنست كه در زمان دولت ذو نواس اهالى نجران كه شهريست در ميان موصل و جزيره عرب بارشاد يكى از متابعان ملت عيسى عليه السّلام از طريق بت پرستى انحراف نموده بشارع دين قويم و صراط مستقيم درآمدند و اينخبر بسمع ذو نواس كه تقويت شريعت موسى عليه السّلام ميكرد رسيده با اتباع خود از يمن بنجران شتافت و خندقها كنده در آنجا آتش برافروخته هركس كه از دين عيسى تبرا نمىنمود او را در آن آتش انداخته ميسوخت و بر هر تقدير تقرير اصحاب اخدود كه كلام مجيد ربانى بذكر
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 275 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )