تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
ما از جواب اين سؤال عاجزيم لاجرم اين عقده در ضمير مرثد ناگشاده ماند روزى جهة تشحيذ خاطر بصيد و شكار اقدام نموده آهوئى بنظرش درآمد بگرفتن آن دلش ميل فرمود و اسب به طرف او برانگيخته چندان از عقب آهو تاخت كه از لشكر دور افتاد و از كثرت حركت و شدت حرارت آفتاب سست و بيتاب شده سايه ميجست كه ساعتى باستراحت پردازد درين اثناء دو سه خانه ديد كه نزديك بغارى ساخته بودند بدانجانب توجه نموده بعد از وصول عجوزه‌اى از خانه بيرون آمد و گفت لحظه‌اى فرود آى و ابواب آسايش بر روى خود بگشاى مصراع
كه بنده بنده تو خانه بنده خانه تست *
و مرثد بن عبد كلال در آن منزل نزول اجلال فرمود و پهلو بر بستر استراحت نهاده بخواب رفت و چون بيدار گشت چشم برگشاد بر بالين خويش دخترى زيبامنظر كه رخسار دلفريبش رشك شمس و قمر بود مشاهده نمود و دختر مرثد را مخاطب ساخته گفت ايملك عاليمقام هيچ آرزوى طعام دارى مرثد بن عبد كلال از استماع اين مقال كه متضمن معرفت او بود انديشناك شد زيرا كه تنها بود و ترسيد كه در آن صحرا كسى قصد او نمايد لاجرم التفات بجواب نفرمود آنگاه دختر گفت اى پادشاه عاليجاه وهم و انديشه را بخاطر اشرف راه مده كه كوكب بخت بلندت در اوج سعادت است و اختر طالع دشمنت در حضيض نحوست بعد از آن طعامى پيش آورد و مرثد بن عبد كلال با كل آن مبادرت نموده از نام دختر سؤال كرد جوابداد كه نام من عفيرا است مرثد گفت آنكس كه تو او را بملك خطاب كردى ميشناسى عفيرا گفت آرى مركز دايرهء عز و جلال مرثد بن عبد كلال است كه جميع كاهنان و معبران عرب را جهة خوابى كه ديده بود جمع كرد و مقصودش بحصول نه پيوست مرثد گفت ازين واقعه ترا هيچ خبرى هست عفيرا گفت مرا بر كيفيت آنواقعه و تعبيرش اطلاع تمام است مرثد مبتهج و مسرور گشته گفت آنچه از آن باب معلوم دارى بيان كن عفيرا بر زبان آورد كه ايملك در خواب چنان ديدى كه گرد بادها پيدا شده به طرف آسمان رفت و از آن آتشها ميدرخشيد و دودى از آن ميان بيرون مىآمد بعد از آن جوى آبى در غايت صفا مشاهده فرمودى و آواز شخصى شنيدى كه مردم را بشرب آب خوانده ميگفت هركس ازين آب بر سبيل عدالت و راستى خورد سيراب گردد و آنكه دهن بر آب نهد و بظلم مرتكب آشاميدن شود خذلان و خسران نصيبش آيد مرثد فرمود كه صورت واقعهء مرار است تقرير نمودى اكنون در تعبير شروع نماى عفيرا گفت گردبادها كنايت از ملوكست و دود و آتش اشارت بخلاف و وفاق ايشان و جوى آب نمودار مشرب مسرت‌بخش ملت بيضاست و آن‌كس كه خلق را بآشاميدن آب ميخواند پيغمبر آخر الزمان است كه ظهور نمايد و مردم را بآبخور دين مبين دعوت فرمايد هركس كه صاحب عدل و انصاف باشد و شرط اطاعتش بجاى آورد از تشنگى باديهء ضلالت نجات يافته بسرچشمهء هدايت رسد و كسى كه طبيعتش مجبول بر ظلم و ستم بود و با آن صاحب شريعت مخالفت ورزد در گرداب غوايت و غرقاب جهالت افتد آنگاه مرثد از اوصاف و اطوار و نسب بزرگوار احمد مختار صلى اللّه عليه و على إله الاخيار سؤال كرد
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 272 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )