تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بيرون رفت زبا گفت ( لا تضيعوا دم الملك فان دم الملوك لا يضيع ) جذيمه گفت ( دعوادما ضيعه اهله ) و اين كلمه آخر سخنى بود كه جذيمه به آن تكلم نمود و مثل گشت و زبا آنخون را به تمام در پنبه‌اى از طشت برگرفت و خشك ساخته در صندوقى نهاد و محافظت كرده ميگفت اين خون در عوض خون پدر من است بالجمله چون خبر قتل جذيمه بانبار رسيد امرا و لشگريان او متفرق به دو فرقه شدند زمره‌اى دست در دامن متابعت عمرو بن عدى زدند و طايفهء عمرو بن عبد الجن را كه از كبار امراء جذيمه بود بحكومت قبول نمودند و نزديك و نزديك به آن رسيد كه بين الجانبين مهم بمحاربه رسد بالاخره بسعى قصير عمرو بن عبد الجن متابعت عمرو بن عدى اختيار كرده از سر مخالفت درگذشت و مملكت جذيمه تمام بر عمرو بن عدى مسلم گشت عمرو بن عدى اول كسيست از بنى لخم كه تاج حكومت بر سر نهاده روى بضبط امور مملكت آورد و نخستين پادشاهيست كه همت بر تعمير حيره مصروف داشته آن بلده را پاىتخت كرد و عمرو در ايام پادشاهى بتدبير قصير بر زبا مستولى گرديده ولايات جزيره را در حيز تسخير كشيد مدت سلطنتش بقول ابو الفتح حصيبى صد و هژده سال بود و بروايت محمد بن جرير الطبرى صد و بيست سال

ذكر ارتفاع لواء دولت عمرو بن عدى و بيان گرفتار شدن زبا بعقوبت ابدى عمرو بن عدى

در تاريخ طبرى مسطور است كه چون زبا از پادشاهى عمرو بن عدى خبر يافت دانست كه در مقام انتقام آمده خون خال خود را از وى باز خواهد طلبيد زيرا كه در آنولا كاهنى به او گفته بود كه غلامى عمرو نام بر تو مستولى خواهد گشت و بدان واسطه تو قصد قتل خود خواهى نمود و زبا در آن ايام از غايت اضطراب نقاشى را بانعام و احسان فراوان ممنون گردانيد و بحيره فرستاد تا بهر حيلهء كه تواند صورت عمرو را بر كاغذى نقش كرده به نظر او رساند و آن نقاش بعد از آنكه مدت يكسال در آن بلده بسر برد روزى مجال يافته چهره عمرو را بر صفحه ضمير چنانچه ميبايد مصور ساخته آنصورت را بر كاغذى كشيد و بنزد زبا رسانيد و زبا پيوسته در آنصورت نگاه كردى و در محافظت خود از صورتى كه در آئينهء تقدير مصور بود لوازم اهتمام بجاى آوردى القصه چون ملك بر عمرو بن عدى قرار گرفت و مهام دولت سمت استقامت پذيرفت با قصير در باب تسخير مملكت زبا شرط مشورت بتقديم رسانيد قصير گفت تو اگر بينى مرا بريده صد تازيانه بر پشت من زنى و رخصت فرمائى كه چندگاهى بملازمت زبا قيام نمايم تدبيرى انديشم كه آن مكاره در دست تو بيچاره شود عمرو نخست از قبول آن امر ابا نموده بالاخره بر طبق صوابديد قصير حكم فرمود و به خدمت زبا شتافته عرض كرد كه عمرو مرا در باب محلض جذيمه بتقصير متهم گردانيده بدين‌گونه كه مىبينى رسوا ساخت اكنون آمده‌ام تا بقيه عمر و ايام زندگانى