بايالت گذرانيد و پس از وى منذر بن منذر بن ماء السماء چهار سال بر تخت جهانبانى منزل گزيد در تحفة الملكيه مسطور است كه منذر بن منذر ببلاهت مشهور بود و در ايام دولت خود دو روز تعيين نموده يكى را نعيم و ديگرى بوش نام نهاد و روز نعيم هركه بخدمتش ميرسيد درباره او انعامى بتقديم ميرسانيد و دروزبوش ؟ ؟ ؟ هركس را كه ميديد معروض تيغ سياست ميگردانيد و در آن اوقات روزى به شكار رفته در صيدگاه باران فراوان شد و منذر از نوكران خود جدا افتاده ناگاه بخيمهاى رسيد كه مالك بن اخنس الطائى صاحب آنخيمه بود آنجا فرود آمده مالك نسبت بملك كما ينبغى مراسم خدمت بتقديم رسانيد و در وقتى كه منذر از آن منزل قصد ارتحال كرد مالك را گفت البته نزديك ما بياى تا عذر خدمات تو خواسته شود مالك انگشت قبول بر ديده نهاده بعد از چندگاه بحيره رفت و بحسب اتفاق در روز بوش به نظر منذر درآمد منذر او را گفت هر حاجتى كه دارى التماس نماى تا بكفايت مقرون سازم آنگاه خيمه بدن تو را از مهمان روح بازپردازم مالك گفت توقع دارم كه ملك مرا يك سال مهلت دهد تا به منزل خود رفته مهمات اهلوعيال را سرانجام نمايم و باز به خدمت آيم منذر ازو ضامن طلبيده شريك بن عمرو الشيبانى ضامن مالك شده مالك به خانه خود مراجعت نمود و بعد از انقضاء مدت موعود صباحى منذر حكم بقتل شريك فرمود شريك گفت اگر روز به آخر رسد و مالك حاضر نشود مرا ميتوانى كشت و الا فلا و منذر تا شب او را مهلت داده در آخر روز مالك بدانجا رسيد و منذر را حسن عهد و وفاى او مستحسن نموده از سر خون او درگذشت و بدين سبب قاعدهء روز نعيم و بوش منسوخ گشت القصه بعد از منذر پسرش نعمان بيست و دو سال بامر سلطنت قيام نمود و خسرو پرويز او را بىجريمه بقتل آورده آنولايت را به اياس بن قبيصه الطائى ارزانى داشت و چون اياس هفت سال بتشييد اساس ايالت پرداخت زاد بن ماهيان بن مهر بن دابر الهمدانى در آن مملكت متكفل امر جهانبانى شد و هفده سال پادشاهى نموده پس از وى منذر بن نعمان بن منذر كه در ميان جمهور اعراب بغرور مشهور است بر تخت حكومت نشست و چون هشت ماه پادشاهى كرد در بحرين بر دست سپاه اسلام بقتل رسيد و آنولايت بتحت تصرف خالد بن الوليد درآمد ( و تلك الايام نداولها بين الناس )
ذكر حكومت ملوك بنى جفنه كه ايشان را غسانيان گويند در ولايت شام
در زمان ملوك طوايف كه اعراب ديار يمن بسبب طغيان سيل عرم جلاء وطن اختيار كرده در اطراف آفاق متفرق گشتند و طايفهاى از ايشان بولايت شام افتادند و بر سرچشمهاى كه آن را غسان مىگفتند فرود آمده از آب آنچشمه بياشاميدند بنابرآن ايشان را غسانيان خواندند و در آنزمان سليح بن حلوان از قبل قيصر كه موسوم بنسطورس بود بحكومت بلاد شام قيام مينمود و بتقدير ملك قدير ميان غسانيان و سليح بن حلوان خلاف