تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
را در ملازمت ملكه بپايان رسانم زبا اين سخن را مطابق واقع پنداشته همت بر تربيت قصير مصروف و مقصور گردانيد و پس از انقضاء چندگاه كه قيصر دانست كه زبا را نسبت به او اعتماد و اعتقاد تمام پيدا شده و تير تدبير او بهدف مراد مىرسد در روزيكه زبا جامهء را تعريف مينمود بعرض رسانيد كه امثال اين اجناس در ولايت عراق بسيار است و چون مهم من از آن گذشته كه بامر سپاهىگرى توانم پرداخت اگر ملكه چيزى از اموال به من تسليم نمايد مانند تجار بولايت عراق آمدوشد كرده اقمشه نفيسه بدين مملكت رسانم و سلوك راه تجارت نموده توفير تمام بخزانه عامره و اصل گردانم و زبا اين مدعا را قبول فرموده مبلغى سيم و زر بقصير داد و او بعراق آمده و به خريدن اجناس پرداخته پنهانى با عمرو ملاقات نمود و كيفيت حيله‌اى كه انديشيده بود با او درميان نهاد و گفت چون چند نوبت آمدوشد نمايم تو را با مردان كارى عوض قماش بغراره درآورده بدار الملك زبا خواهم برد تا دست در گردن عروس مقصود حمايل كنى و چون قصير از نفايس اجناس آنچه لايق ميدانست فراهم آورده مراجعت فرمود و آن تنسوقات را نزد زبا برد و چنين ظاهر نمود كه درين سفر فايدهء تمام و مرابحهء مالا كلام بحصول پيوست و بقول طبرى قصير سه سال متعاقب به همين طريقه رفت‌وآمد كرده نوبت چهارم زبا هزار اشتر بوى سپرد تا بعراق شتافته اقمشه و امتعه بجزيره آورد و قصير ببهانه آنكه در جوال بسبب تنگى قماش بسيار نميگنجد فرمود تا هزار جفت غراره از موى بافتند و بروايت محمد بن السايب او اول كسى است كه غراره اختراع نمود و چون قصير آن اشتران و غراره‌ها را بحيره رسانيد در شبى عمرو بن عدى را با هزار مرد مسلح و بقولى با دو هزار نفر بغرارها درآورده و بر شتران بار كرده طبل مراجعت فروكوفت و در اثناء راه بشب تار ايشان را از بار فرود آورده طعام ميداد و روز باز بار كرده مسافت مىپيمود تا بدار الملك زبا درآمد و همان شب عمرو بن عدى را با جمعى از پهلوانان بسر راه نقبى كه زبا جهة روز گريز ترتيب داده بود برده بنشاند و خود با بقيه آن لشكر نزديك بصباح خروج كرده ناگهان دست بقتل و غارت برآورد و زبا درياء بلا را به خود محيط ديده بسر نقب دويد و عمرو را آنجا يافته بنابر مشاهدهء صورت مذكوره او را بشناخت و مقدارى زهر كه در نگين داشت بمكيد و گفت بيدى لا بيدك و همان لحظه از پاى درآمده فوت شد و مملكت جزيره بحوزه ديوان عمرو تعلق گرفته بازماندگان ملكه با وى بيعت كردند و عمرو آنولايت را به معتمدان كاردان سپرده بجانب دار الملك خود بازگرديد و بقيه ايام زندگانى را بعيش و كامرانى بگذرانيد امرء القيس بن البدر بن عمرو بن عدى بعد از فوت پدر مدت صد و چهارده سال افسر فرماندهى بر سر نهاد و پس از وفات وى پسرش عمرو قايم‌مقام شده مدت شصت سال ابواب عدل و داد برگشاد و چون او نيز از دار ملال انتقال نمود اندك فتورى باقبال بنى لخم راه يافته آخر الامر امراء القيس بن عمرو متصدى امر حكومت گشت و بيست و يكسال و سه ماه بر مسند
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 259 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )