آنگاه شخصى از روميان كه او را با هزار مرد برابر ميداشتند خسرو را مخاطب ساخته گفت ايملك تو با اين همه پهلوانى از سرهنگ خود چرا گريختى و اين خطاب بر خاطر پرويز گران آمده جواب نداد و آن رومى از وى پرسيد كه بهرام كدامست تا من با وى مقاتله كرده شر او را دفع كنم خسرو بهرام را كه در آن محل بر اسبى ابلق سوار بود و در پيش صف جولان مينمود بوى نشانداد و آن شخص با بهرام در مقام قتال آمده بهرام تيغى بر سرش فرود آورد كه اثر زخم تا قرپوس زين رسيد پرويز خندان شده روميان متأثر گشتند و سبب خنده را از خسرو پرسيدند جوابداد كه همين لحظه اين شخص به زبان سرزنش از من سؤال كرد كه از سرهنگ خود چرا گريختى آنگاه پرويز اشارت فرمود تا آن شخص را بادويه مخففه خشك ساخته بروم بردند و كيفيت واقعه را بعرض قيصر رسانيدند تا اثر ضرب دست بهرام چوبين را ملاحظه نمود القصه آن روز از طرفين غايت كشش و كوشش و نهايت ستيز و خونريزش بجاى آورده آخر الامر بساط محاربه را بقايمى برچيدند و چون شب شد و جمعى كثير از لشگر بهرام روىگردان گشتند و بمعسكر خسرو پيوستند و بهرام طريق انهزام پيش گرفته بتركستان رفت و در سلك بهادران پاىتخت خاقان انتظام يافت و بواسطهء كمال پهلوانى كه در آن ديار از وى بظهور آمد بمناصب ارجمند رسيد اما عاقبت بتحريك پرويز خاتون خاقان جمعى را برانداشت كه بهرام را كشتند و خاقان از غصهء اين قضيه آن ضعيفه را طلاق داد ( و اللّه الموفق لسلوك طريق الرشد و السداد )
ذكر شمهاى از وقايع ايام دولت پرويز كه روى نمود و بيان بعضى از اشياء كه خسرو باحراز آن از ساير ملوك فرس ممتاز بود
چون خاطر خطير خسرو از جانب بهرام به تمام جمع گشت و در مداين بر تخت سلطنت نشست و بناطوس و سپاه روم را اموال وافر و اجناس بيقياس بخشيده راضى و شاكر باز گردانيد و بموجب وصيت هرمز بندويه و بسطام را بقتل رسانيد و بعد از چهارده سال ازين حال روميان با قيصر عذر كرده او را با پسرش نياطوس كشتند و پسر ديگرش پناه به پرويز برده خسرو سه كس از سرداران عجم با لشگر ظفر اثر مصحوب پسر قيصر ساخت و ايشان ببلاد روم و شام رفته بر فلسطين و بيت المقدس و اسكندريه و بلاد نوبه استيلا يافته تا قسطنطنيه شتافتند و در آن مملكت خرابى بسيار كردند اما هرچند مراسم سعى و اهتمام بجاى آوردند روميان پسر قيصر را كه شاهزادهء خردمند صاحب راى بود بپادشاهى قبول ننمودند بيت
بخت و دولت بكاردانى نيست * * جز بتأييد آسمانى نيست
و بعد از مراجعت لشكر عجم اهل روم هرقل نامى را بر خود والى گردانيدند و او مثبت بملت عيسى عليه السّلام بود و پيوسته بعبادت حضرت عزت قيام نموده بتضرع و زارى نگونسارى فارسيان را