مسألت مينمود بالاخره تير دعا بهدف اجابت رسيده هرقل چند شب متعاقب بخوابديد كه پرويز را زنخيرى در گردن پيش او مىآورند و با وى ميگويند كه بحرب خسرو توجه نماى كه بفتح و نصرت فايز خواهى شد لاجرم هرقل با سپاه ظفر قرين از قسطنطنيه بنصيبين رفت و خسرو يكى از سپهسالاران خود را با دوازده هزار مرد بجنگ جيش روم فرستاد و هرقل با آن طايفه محاربه نمود و ايشان را مغلوب ساخته شش هزار نفر از جنود عجم به تيغ بيدريغ گذرانيد ( و دل عليه قوله تعالى الم غلبت الروم فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين ) پوشيده نماند كه از وقايع زمان سلطنت پرويز چيزى كه لايق بسياق اين اوراق باشد زياده از آنچه سمت تحرير يافت به صحت نه پيوسته بنابرآن خامهء دو زبان عنان بيان از آنصوب گردانيده بتعداد بعضى از اسباب تجمل كه خسرو را ميسر بود قيام مينمايد ( و من اللّه الاعانة و التوفيق ) ارباب اخبار اخبار نمودهاند كه پرويز را تختى بود در غايت وسعت و رفعت مرصع بجواهر قيمتى كه صد و چهل هزار ميخ نقره در اطراف آن به كار برده بودند و يك هزار گوى زرين بر آن تعبيه كرده و صورت دوازده برج و كواكب سبعه و غير ذالك مصور و منقش ساخته و سى هزار زين مرصع داشت و صد گنج كه يكى از آن جمله گنج باد آورد است و قصه اين گنج كه بىمشقت و رنج بدست آمد چنان بود كه نوبتى قيصر اموال بيقياس در هزار كشتى نهاده در موضعى حصين ميفرستاد و باد آن كشتيها را به جائى كه در تصرف گماشتگان پرويز بود آورد و آن اموال داخل ساير كنوز خسرو شد و پرويز مقدارى طلاء دستافشار داشت كه بىعمل نار هرچه ميخواست از آن ميساخت و در حرمسراى او سه هزار دختر حر الاصل حوراوش و دوازده هزار جاريه بسر ميبردند و هر شب شش هزار مرد بحر است پرويز قيام مينمودند و در طويله او هشت هزار اسب و استر جهة سوارى خاصه جو ميخوردند و دوازده هزار اشتر قطارى و بيست هزار شتر بختى و نهصد و شصت زنجير پيل داشت و اسب شبديز پرويز كه در رفتار بر باد پيشى ميگرفت مشهور است و باربد گوينده كه بىنظير آفاق بود ملازمت پرويز مينمود و شيرين كه از رشك حسن و جمالش مذاق جان ارباب ملاحت تلخ بود در شبستان خسرو روزگار ميگذرانيد و شيرين بروايتى در بدايت حال به خدمت يكى از اكابر فرس قيام مينمود و خسرو در ايام جوانى گاهى به خانه آن بزرگ رفته با شيرين اظهار تعشق ميفرمود روزى انگشترين خود را بوى داد و خداوند خانه برين معنى اطلاع يافته و در غضب رفته شيرين را بيكى از ملازمان سپرد كه در آب فرات اندازد و آن شخص بر آن پرى چهره ترحم كرده او را در موضعى افكند كه آب تنگ بود و شيرين از آب بسلامت بيرون آمده در جوار صومعه راهبى كه در آن نواحى بود ساكن گشت و در آن اوان كه خسرو صاحب تاج و نگين شد روزى عبور جمعى از سپاهيان بر حوالى منزل شيرين افتاد و شيرين انگشترين را بيكى از ايشان داده نزد پرويز فرستاد و از حال خويش اعلام نمود و آن لشگرى خبر آن غيرت زهره و مشترى را بخسرو رسانيد و پرويز در حق او انعامات
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٢٥٠