سلطنت بر خواهم داشت با پرويز گفتند مصلحت آنست كه بازگشته خاطر از دغدغهء هرمز ايمن گردانيم و خسرو ايشان را هرچند ازين امر منع نمود به جائى نرسيد و آندو برادر مراجعت كرده هرمز را بزه كمان از ميان برداشتند و بتعجيل تمام خود را بخسرو رسانيدند و روز و شب بانواع تعب در قطع منازل سرعت نموده چاشتگاهى جهة آسايش بديرى منزل گزيدند در آن اثنا اثر لشگر بهرام نمودار گشت و بندويه مكرى انديشيده و جامهها و عمامه خسرو را ستانده او را بجانب روم گسيل كرد و خود آن كسوت پادشاهانه را پوشيده به بام دير برآمد و سپاه بهرام بدانجا رسيده و بندويه را در شعار سلاطين ديده جزم كردند كه خسرو است و چون آن لشگر دير را احاطه نمودند بندويه فرود آمده و ملبوسات خويش دربر كرده باز به بام برآمد و امير لشگر را كه بهرام سياوشان بود پيش طلبيد و بهرام نزديك دير شتافته بندويه گفت خسرو از تو التماس مينمايد كه امروز تا وقت غروب او را مهلت دهى تا از رنج راه برآسايد و بهرام سياوشان اين ملتمس را مبذول داشته چون آفتاب بافق مغرب رسيد نوبت ديگر بندويه به بام رفت و بسمع بهرام رسانيد كه پرويز از تو اظهار شكر مىكند كه امروز او را مهلت دادى و ميفرمايد كه امشب هم او را امان دهى تا صباح بهر طرف كه فرمائى توجه نمايد و بهرام اين سخن را نيز قبول نموده چون صبح صادق خبر توجه خسرو رومى روز را در فضاء هوا منتشر ساخت بهرام سياوشان سوار شد و بدر دير آمده بندويه را ندا كرد كه وقت كوچ است و بندويه در بيرون آمدن تعلل مينمود و بهرام هر لحظه مضطربتر ميگشت و آفتاب كه طالع شد بندويه از دير به زير آمده كيفيت رفتن پرويز را ظاهر كرد و بهرام سياوشان در تحير افتاده بندويه را مصحوب خويش گردانيد و نزد بهرام چوبين برد و صورت حال را تقرير كرد و بندويه مقيد و محبوس گشت و از اينجانب پرويز بروم رسيد قيصر مقدمش را گرامى داشته باحسن وجهى لوازم ضيافت و مهماندارى بتقديم رسانيد و دختر خود مريم را با ملك عجم در سلك ازدواج كشيد و بعد از يكسال و نيم كه خسرو در آن مرزوبوم بعيش و طرب بگذرانيد پادشاه روم ولد ارشد خود بناطوس را با لشگر قيامت اثر فرمانداد تا در ركاب خسرو متوجه دفع بهرام چوبين گردند و خسرو بجانب ايران نهضت فرمود پس از وصول بآذربيجان بندويه كه از محبس گريخته بود بوى پيوست و بهرام چوبين از استماع هجوم سپاه روم مغموم گشته با جنود خونريز بعزم ستيز روى به پرويز نهاد و چون تقارب فريقين بتلاقى انجاميد مصراع
افغان و غريو كوس برخاست *
سه ترك جلادت آئين از لشگر بهرام چوبين بيرون آمده در ميان ميدان بايستادند و پرويز را بمبارزت خواندند مشروط به آنكه هريك فرادى با وى كارزار كنند و پرويز عزم رزم ايشان كرده هرچند نياطوس او را ازين عزيمت منع نمود مقبول نيفتاد و آن سه مبارز تركىنژاد يكيك در برابر پرويز آمده با قبح وجهى كشته گشتند و اهل عجم و روم از غايت شجاعت خسرو تعجبها كرده بناطوس با تمامى سپاه از اسب فرود آمد و بتقبيل ركاب خسرو جلادت مآب قيام نمود