ذكر خسرو پرويز بن هرمز
صاحب كامل التواريخ گويد كه لفظ پرويز مرادف مظفر است اما از مفاتيح العلوم چنان معلوم مىشود كه خسرو پرويز و ملك عزيز يك معنى دارد و چون پرويز در آذربيجان شنود كه پدرش را ميل كشيده از سلطنت خلع نمودهاند از برق و باد سرعت سير استعاره كرده بمداين شتافت و باتفاق اكابر و اعيان تاج كيانى بر سر نهاده عالميان را بافتتاح ابواب عدل و انصاف بشارت داد آنگاه نزد پدر رفته زبان اعتذار برگشاد و در برائت ذمت خويش از آنچه نسبت به او وقوع يافته بود دلايل معقوله اقامت نمود و هرمز عذر او را پذيرفته گفت مرا از تو التماس چنانست كه از جمعى كه حقوق مرا بعقوق مبدل گردانيدند و اينچنين حيفى روا داشتند داد من بستانى خسرو گفت انشاء اللّه تعالى بعد از دفع فتنهء بهرام چوبين حسب الفرموده بتقديم رسانم و هم در آن اوان ميان خسرو و بهرام چوبين محاربات دست داده كرت اول پرويز گريز بر ستيز اختيار نموده از قيصر استمداد نموده در محاربهء ثانيه بر بهرام غالب آمد و جميع ممالك آبا و اجداد را در حيطهء تسخير آورده مرتبهء او در تجمل و حشمت از مراتب ساير سلاطين عجم درگذشت و آنچه پرويز را از عظمت و اسباب نامدارى و موجبات ابهت و كامكارى تيسير پذيرفت هيچيك از ابناء جنس او را ميسر نشده بود اما در اواخر ايام زندگانى بسبب تخيلات نفسانى و تسويلات شيطانى افعال حسنهء خود را باعمال سيئه مبدل گردانيد بنابرآن اكابر و اعيان در سال نهم از هجرت نبى آخر الزمان عليه الصلاة الرحمن پرويز را مقيد گردانيده پسرش شيرويه را بر تخت نشاندند و تكليف نمودند تا بقتل پدر فرمان فرمود مدت پادشاهى خسرو سى و هشت سال بود
گفتار در اختصاص يافتن بهرام بفتح و ظفر و شتافتن خسرو پرويز بدار الملك قيصر و ذكر مراجعت ملك عجم از روم بكام دوستان و گريختن بهرام چوبين بجانب ولايت تركستان
چون خبر واقعهء هرمز به گوش بهرام چوبين رسيد از مملكت رى در حركت آمده همت بر دفع خسرو مقصور گردانيد و پرويز عزم خونريز كرده باستقبال اعدا روانشد و در كنار آب نهروان تلاقى فريقين دست داد و آندو سردار در فضاء ميدان باهم ملاقات نمودند و مناظرات كرده بطعن و شتم يكديگر زبان گشودند و بزعم طبرى قبل از وقوع محاربه لشگريان خسرو طريق بيوفائى مسلوك داشته ببهرام پيوستند و اينمعنى سبب انهزام ملك عجم شد و بقول بعضى ديگر از مورخين بين الجانبين مقاتله دست داده بالاخره پرويز بمقتضاء كلمهء ( الفرار فى وقته ظفر ) از ميدان ستيز روى بوادى گريز نهاده بمداين شتافت و با هرمز مشورت فرموده متوجه روم شد و بعد از قطع اندك مسافتى اخوان خسرو بندويه و بسطام كه از بهرام چوبين شنيده بودند كه ميگفت چون بمداين رسم هرمز را از