تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
به طرف ايران انعطاف داد از آن جمله قيصر روم با هشتاد هزار كس از آن مرزوبوم در حركت آمده نصيبين را محل اقامت ساخت و تركان دشت خزر از دربند شيروان گذشته در ارمنيه و آذربايجان دست بغارت و تاراج برآوردند و عباس احول و عمر ارزق از بلاد عرب بكنار فرات شتافته ساكنان سواد را در انواع تعب و مشقت انداختند و شابه‌شاه كه پسر خاقان و خال هرمز بود با سيصد هزار مرد جرار از آب آمويه گذشته و بادغيس هرات را محل نزول گردانيد و ايلچى نزد هرمز فرستاد پيغام داده كه جسرها را عمارت كرده طرق را آبادان ساز كه داعيه فتح روم در خاطر ما قرار گرفته و هرمز از استماع اين اخبار در بحر حيرت افتاده از كشتن اعيان ملك و دولت پشيمان شد و بقيه اهل عقل و تدبير را طلبيده قرعه مشورت درميان انداخت و در آن مجلس يكى از متعينان معروضداشت كه دشمن حقيقى ما پسر خاقان است كه همگى همت بر تسخير ايران مقصور دارد و ديگران بالعرض متعرض اين مملكت شده‌اند و دفع ايشان آسانست اما مهم قيصر برين جمله فيصل مييابد كه ولايتى را كه انوشيروان از وى ستانده بود بوى بازگذارند و غرض اتراك دشت خزر ازين يورش احراز مال است و چون حالا آن مقصود ايشان بحصول پيوسته هرگاه فرمان بر آن صادر گردد كه ساكنان ارمنيه و آذربايجان بهيئت اجتماعى متوجه ايشان شوند آنطايفه از بيم تلف اموال فى الحال بجانب ديار خود بازگردند اما اعراب باديه مردم ضعيف اندك مايه‌اند و در منازل ايشان بلاء غلاء شيوع تمام دارد چند خروار غله طعام بديشان ميبايد فرستاد تا خورسند گشته بازگردند و هرمز اين سخنان را بسمع رضا اصغا نمود و به عمل درآورد بموجبى كه آن پير صايب تدبير گفته بود مهمات آن سه طايفه اقتران يافت و هرمز را از آن ممر جمعيت خاطر دست داده متوجه دفع شابه‌شاه شد و در آن باب آغاز مشورت كرده در اثناء قيل و قال يكى از حاضران بعرض رسانيد كه پدر من مىگفت كه مرا در قضيهء شابه‌شاه سخنى است كه خود با پادشاه ميبايد گفت و هرمز باحضار پدر آنشخص كه پيرى معمر بود فرمان داده از آن امر استعلام نمود پير معروضداشت كه در آن زمان كه خاطر انوشيروان بر وصلت خاقان قرار گرفت جهة خواستگارى مرا بتركستان فرستاد و خاقان اشارت كرد كه تمامى دختران او را بر من عرض كنند تا هركدام كه مقبول افتد بمداين برم بنابرآن كه خاتون بزرگ خاقان كه از نسل خاقان و جدهء شماست نميخواست كه از دختر نيك‌اختر خود جدا شود بنات قمايان را بحلى و زيور آراسته والدهء شما را بىآرايش به من نمود و من امعان نظر بجاى آورده انوار جمال نسب و عصمت و آثار كمال حسب و عفت در حليه آن ملكه مشاهده كردم بيت
آن را كه نشان ضرب اعلى است * * در چهرهء او چو نور پيداست
لاجرم جهة حرم نوشيروان او را برگزيده و ساير دخترانرا منظور نظر التفات نه گردانيدم بيت
بسيار نظر كرد چپ و راست دلم * * چپ داد بتان را و ترا خواست دلم
و بعد از قرار آن مهم بموجب فرمان خاقان منجمان در زايجهء طالع آن مخدره احتياط كرده گفتند كه از اوضاع كواكب چنان معلوم مىشود كه ملكه عالم را از پادشاه عجم