بمقتضاى فحواى ( اذاتم امرؤ فانقضاه ) مرضى جانستان بر ذات آن مصدر عدل و احسان عارض شد و هرمز را كه حسبا و نسبا ارشد اولادش بود وليعهد ساخته گوش هوش او را بدرر نصايح سود مند و جواهر مواعظ دلپسند گرانبار گردانيد و تاج و تخت را به دو سپرده متوجه عالم بقا گرديد نظم
شنيدم كه در وقت نزع روان * * بهرمز چنين گفت نوشيروان *
كه خاطر نگهدار درويش باش * * نه دربند آسايش خويش باش
كلمات حكمت آيات مشعر بوفور دانش آنخسرو كامكار و حكايات غرايب صفات مخبر از كمال عدالت آن پادشاه رفيع مقدار از وى بسيار منقولست و ايراد آن لايق بسياق اين مختصر نيست لاجرم خامه مشكين عمامه از اطناب اجتناب كرده بذكر هرمز مبادرت نمود هو الموصل الى كل المطلوب و المقصود
ذكر هرمز بن نوشيروان
ملقب بتركزاد بود و او در تشييد مبانى نصفت و احسان و تمهيد قواعد معدلت و امتنان بيشتر از پدر مبالغه مينمود و به قدر مقدور در مراسم رعايت رعايا و لوازم رفاهيت برايا كوشيده دربارهء مساكين و ضعفا عنايات فرمود اما در سفك دماء بمرتبهء مبالغه داشت كه در ايام سلطنت خود كه دوازده ساله بود سيزده هزار و شش صد كس از اشراف و اعيان عجم بقتل آورد و مردم فرومايه را تربيت كرد لاجرم بقيهء اركان دولت از ايالت هرمز متنفر گشته اين اخبار در اقطار و امصار اشتهار يافت و ملوك آفاق طمع در تسخير مملكت ايران نموده بدانجانب در حركت آمدند و اگرچه دست تعرض بعضى از طامعان ملك به صلح كوتاه شد و نايره فتنه برخى به زخم تيغ آبدار منطفى گشت ليكن بهرام چوبين كه از قبل خسرو ملك ايران بدفع طغيان سپاه توران قيام نموده بود و در اواخر ايام سلطنت هرمز لواء خلاف برافراشت و آوازه درانداخت كه اين صورت بنابر فرموده خسرو پرويز از من صدور مييابد و چون اينخبر بمداين رسيد پرويز از تيغ خونريز پدر ترسيد بجانب آذربايجان گريخت و جمعيكه كينه هرمز در سينه داشتند از هيجان غبار اين فتنه دلير گشته او را گرفتند و از پادشاهى خلع نموده ميل كشيدند و بعد از وقوع بعضى ديگر از احوال خسرو و بندويه و بسطام آن پادشاه بهرام طبع را بقتل رسانيده خاطر از ممر او بالكليه فارغ گردانيدند
گفتار در ايراد مجملى از وقايع ايام سلطنت هرمز بن انوشيروان و ذكر كيفيت انطفاء نيران مخالفان و بيان سلوك بهرام چوبين در طريق خلاف و ستيز و انتقال منصب پادشاهى ايران بخسرو پرويز
در اوراق اخبار ملوك عجم مرقوم قلم فرخنده رقم گشته كه چون قتل و خونريزى هرمز بسرحد افراط رسيد و خاطر اشراف و اعيان ملك از وى آزار يافته اين خبر در اطراف شايع گرديده از هر جانب سردارى پاى در طريق مخالفت هرمز نهاده عنان عزيمت