تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
شاهزاده گرفتار گردد مطلقا بخطاب و عتابش نرنجاند و چون نشانى چنين برام برزين رسيد بحرب نوش‌زاد لشگر كشيد و شاهزاده در برابر آمده در اثناء كر و فر به زخم تيرى از پاى در افتاد و رام برزين ببالين او شتافته از شخصى كه نزديك او بود پرسيد كه شاهزاده چه وصيت كرد جوابداد كه همين‌قدر گفت كه مادر مرا بگوئيد كه بدن مرا بدين و آئين اصحاب مسيحا مدفون سازد و در تاريخ طبرى مذكور است كه چون خاطر خطير انوشيروان از تسخير ولايات شام فارغ گشت به نجران شتافت و آن ملك را نيز در حوزهء تصرف آورده از انجا بعدن رفت و ملك يمن را مطيع خود كرده بمداين بازگشت آنگاه خيال گرفتن بلاد هياطله نموده نخست رسولى سخن‌دان نزد خاقان فرستاد و مخدرهء از شبستان خسرو تركستان بحبالهء خويش درآورده از خاقان التماس كرد كه از عساكر بهرام قهر ماوراء النهر فوجى بجانب بلخ فرستد و خاقان اين ملتمس را مبذول داشته نوشيروان از اينجانب و سپاه تركان از آن طرف متوجه استيصال پادشاه هياطله گشتند لاجرم آن ملك بقتل رسيده ملك او به تمام داخل حوزه ديوان انوشيروان شد و پادشاه عجم سالما غانما از آن يورش بدار الملك خويش مراجعت فرمود و بعد از اين وقايع كسرى سرهنگى را با لشگرى كه طالب جنگ و جويان نام و ننگ بودند بتسخير ممالك هند مأمور گردانيد و آن سرهنگ تا سرانديب رفته پادشاه هندوستان قاصدى چرب‌زبان با هدايا و تحف فراوان نزد انوشيروان فرستاد و طلب مصالحه نمود و بلادى را كه بر سواحل عمانست و قريب بحدود ايران بنواب كسرى بازگذاشت و شهريار عجم از وى راضى شده آن سرهنگ را باز طلبيد در روضة الصفا و بعضى ديگر از كتب علماء مرقوم خامه بلاغت انتما گشته كه چون نوشيروان از امر خطير جهانگيرى فراغت يافت در مستقر دولت و اقبال تمكن فرمود و ملوك اطراف و حكام اقطار و اكناف انواع تبركات لايقه و اصناف تنسوقات رايقه مثل جواهر قيمتى و شمشيرهاى مصرى و جامهاى مصور و طبلهاى مشك اذفر و غلامان خورشيدعذار و كنيزان پرى ديدار نزد او فرستاد و از جمله غرايب پيشكشهاى ملك هند هزار من عود هندى بود كه در آتش بسان موم ميگداخت و جاريه‌اى كه طول قامت او هفت شبر بود و مژه‌هايش از غايت بلندى برخسارهايش ميرسيد و فرشى از پوست مار كه نرم‌تر از حرير مينمود و پادشاه چين پيكرى فارس متحف گردانيد كه ترصيع داشت بدرر و هردو چشم راكب و مركوب از ياقوت احمر بود و قايمهء شمشير او از زمرد اخضر و برين قياس سلاطين روى زمين هداياى عجيبه بدرگاه سپهر اساس فرستادند و جواهر اخلاص و نياز خود را بر طبق عرض نهادند و بقول بعضى از مورخين در زمان دولت كسرى كتاب كليله و دمنه و شطرنج را از ديار هند بايران آوردند و خضاب اسود را كه معروف بود بهندى در ايام سلطنت انوشيروان از هندوستان بعجم رسانيدند و آن خضابى بود كه چون در موى سفيد ميماليدند بيخ موى را چنان سياه ميساخت كه هرگز مقارن بياض نميگشت ( و يحكى ان هشام بن عبد الملك بن مروان يخصب بهذا الخضاب ) القصه چون حشمت و استقلال نوشيروان درجه كمال يافت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 243 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )