تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
تعلق بمنذر ثانى ميداشت لشگر كشيد و طائفه‌اى از اصحاب منذر را بقتل رسانيده اموال بسيار بغارت برد و منذر كيفيت حادثه معروض انوشيروان گردانيده پادشاه عجم مكتوبى بخسرو روم نوشت مضمون آنكه خالد را فرمايد كه ديت كشتگان و اموال تاراج را تسليم منذر نمايد قيصر به اين نوشته چندان التفاتى نكرد و از تغافل او آتش خشم كسرى التهاب پذيرفته با سپاه نصرت مآب بسرعت برق و باد روى توجه بممالك قيصر نهاد و نخست بر ولايت جزيره و شهر دارا و مدينه رها استيلا يافت آنگاه قنسرين و حلب و انطاكيه مفتوح گردانيد و اوضاع انطاكيه مطبوع انوشيروان افتاده فرمانداد تا صورت آن بلده را بر كاغذى كشيدند و استادان ماهر به همان شكل و هيأت بىزياده و نقصان قريب بمداين شهرى بنياد نهادند و آن بنا بروميه اشتهار يافته بعد از اتمام كسرى مثال داد كه جمله مردم انطاكيه بروميه شتافتند گويند كه كوچه‌ها و سراهاء آن بلده چنان مشابه انطاكيه بود كه هركس از در دروازه درآمد بىتأمل راه خانه خويش را بازيافت و مرويست كه تفاوت در ميان آن‌دو شهر همين بود كه گازرى بر در سراى شهر قديم درختى داشت و بر در خانه بلدهء جديد آن شجره مفقود بود القصه چون قيصر از توجه انوشيروان خبر يافت رسل و رسايل متواتر و متواصل گردانيد و بتمهيد بساط اعتذار پرداخت و طالب مصالحه شد كسرى از غايت كرم جبلى ملتمس ملك روم را قبول نمود و بقول ابو حنيفه دينورى چنان مقرر شد كه قيصر هر سال خراجى از بلدانى كه به تصرف نوشيروان درآمده بود بخزانه عامره فرستد و بعضى گفته‌اند كه قيصر آن بلاد را به تصرف گماشتگان انوشيروان بازگذاشت و اموال موفوره از ساير قلمرو خود سرانجام نموده نزد كسرى ارسال داشت و در روضة الصفا مسطور است كه نوشيروانرا خاتونى بود بغايت جميله كه متابعت ملت مسيح مينمود و هرچند كسرى او را بدين مجوس دعوت فرمود مفيد نيفتاد و از اين عورت پسرى ماه‌پيكر متولد گشته بنوش‌زاد موسوم شد و چون شاهزاده بسن رشد و تميز رسيد دين والده را اختيار كرده بشيوهء پدر كه پرستش آتش بود تن درنداد و اين معنى بر مزاج كسرى گران آمده بحبس نوش‌زاد فرمانداد و در آن اوان كه انوشيروان بفتح بلاد شام قيام و اقدام مينمود خبر شدت مرض كسرى كه مطلقا واقع نبود بنوش‌زاد رسيد بحيلهء كه توانست از محبس بيرون خراميد و جمعى كثير از نصارى و مردم زندان و غير ايشان از اشراف و اعيان بخدمتش كمر بسته شاهزاده خزاين پدر را بر لشگريان بخش كرد و گماشتگان انوشيروان را از حكومت فارس و اهواز عذر خواسته بعزم تسخير عراق در حركت آمد و نوشيروان برين فتنه اطلاع يافته كتابتى برام برزين كه از جمله سرداران ايران‌زمين بود نوشت مضمون آنكه با فوجى از مردم كارى متوجه نوش‌زاد گردد و اگر شاهزاده اظهار انقياد نمايد طايفه‌اى را كه از حبس گريخته بوى پيوسته‌اند باز بزندان فرستد و پيكر جمعى از اعاظم و اعيان را كه با او موافقت نموده‌اند بتيغ تيز از صفحهء هستى محو گرداند و اگر نوش‌زاد از مقام عناد تجاوز نمايد و ابواب محاربه و قتال بگشايد از قتل او نينديشد و اگر