ساخت و از صاحب سجن التماس رخصت ملاقات با قباد نمود زندانبان عاشق حسن رخسار و لطف گفتار او شده گفت اگر ملكه لحظهء با من در فراش قربت تكيه كند او را از ديدار قباد مانع نگردم آنعياره جواب داد كه با تو درين باب مضايقه ندارم اما حالا عذرى كه عورات را مىباشد عارض منست و نوبتى ديگر بدينجا آيم آنچه مقصود تو باشد آن كنم آنگاه اجازت يافته نزديك برادر شتافت و آن شب با او بسر برده بهنگام صبح قباد را در مفرشى كرد و بر سر خدمتكارى نهاده از محبس بيرون آمد صاحب حبس پرسيد كه اين چيست كه ميبرى خواهر قباد گفت برادرم نميخواهد كه در بسترى كه حايضه بر آن خفتيده باشد استراحت نمايد لاجرم اين جامه خواب را به خانه ميبرم تا ديگرى عوض فرستم و موكل اينحديث را باور كرده قباد خلاص شده روى ببلاد هياطله آورد و از ملك آنحدود و استمداد نموده بعد از چندگاه سى هزار كس از آنمردم كمر مدد كارى او برميان بستند و قباد با آن سپاه رزمخواه متوجه مداين گشته چون به مقصد نزديك رسيد شورشى عظيم در آن ملك پيدا شد و ايرانيان پس از تقديم استشاره و استخاره بقدم اعتذار و استغفار مصحوب جاماسپ بمعسكر قباد شتافتند و زمين خدمت بلب ادب مقبل گردانيده بجرايم خود معترف شدند و قباد رقم عفو بر جريدهء جريمهء ايشان كشيده جاماسب را مشمول برو احسان ساخت و زمام سرانجام امور مملكت را در قبضهء اقتدار زرمهر بن سوخرا نهاد و ديگر به حال مزدك و اتباعش نپرداخت و چون قباد وفات يافت و انوشيروان فرمانفرماء جهانيان شد همت عالى نهمت بر دفع شر مزدك مصر و فداشته نخست با وى آغاز ملايمت نموده مفصل اسامى رؤساى متابعان او را ستانيده گفت بايد كه اين جماعت در فلانروز بدرگاه عالمپناه حاضر شوند تا از موايد اكرام پادشاهانه بحظى وافر محظوظ و بهرور كردند و ايشان در روز موعود بهيأت اجتماعى بآستان سلطنت آشيان شتافته خوان سالاران فوجفوج مزدكيان را ببهانهء اطعام بباغى كه در آن نواحى بود و كوها دران كنده بودند ميبردند و سرهنگان آن مدبران را سرنگون در كوها مىآويختند و آخر الامر مزدك و مخصوصان او را نيز بدين منوال ضيافت نمودند و بروايتى در يك روز صد هزار كس از ملاعده كشته گشتند حافظ ابرو در تاريخ خويش آورده است كه چون قتل مزدكيان از حد اعتدال درگذشت انوشيروان ترسيد كه رعيت به كلى مستاصل شوند لاجرم بر بقاياء آنطايفه حكم ابقا كرده فرمود تا مالهاى مردمرا كه بتاراج برده بودند از ايشان بستانند و بخداوندان اصل رسانند و هركس از صاحبان مال مرده باشد حق او را بوارثانش دهند و اگر وارث نمانده باشد در عمارت مواضعى كه بشآمت مزدك ويران شده بود مصروف دارند و فرمانبران بر اين موجب عملنموده شر آنجماعت بداختر از سر فرق عباد مندفع گشت و زمانه بىمهر از مقام انگيختن غبار فتنه و فساد درگذشت ( و الحمد للّه على تواتر نعمائة و ترادف آلائه )
ذكر پادشاه عدالت نهاد انوشيروان بن قباد
نزد مورخان والانژاد و مستخبران صافى اعتقاد به ثبوت پيوسته كه اول پادشاهى