از سوخرا شكايت فرمود و شاپور متكفل دفع سوخرا گشته روز ديگر در حضور قباد با وى بنياد درشتى كرد و چون سوخرا قاصد ايذاء شاپور شد ساير امرا جانب سپهبد گرفته كمندى در گردن سوخرا انداختند و او را محبوس و مقيد كرده همدران نزديكى هلاك ساختند و محمد بن جرير الطبرى گويد كه در اواخر ايام جهانبانى قباد ميان او و پادشاه يمن مخالفت اتفاق افتاد و تبع برادرزاده خود را كه شمر نام داشت با سيصد و بيست هزار مرد بحرب قباد فرستاد و بعد از تلاقى فريقين ملك عجم بجانب رى گريخت و شمر از عقب شتافت و او را گرفته عقد حياتش را از هم بگسيخت اما از سياق كلام ساير مورخان چنان معلوم مىشود كه قباد باجل طبيعى درگذشته است و اللّه اعلم بحقيقة الاحوال مدت سلطنتش باتفاق اصحاب اخبار چهل و سه سال بود و مزدك در آن ايام دعوى نبوت كرده ظهور نمود
ذكر ظهور مزدك و بيان قتل آن مردك
در تاريخ طبرى مسطور است كه چون مدت ده سال از دولت و اقبال قباد بگذشت مزدك كه مردكى نيشابورى الاصل بود بمداين آمده آغاز دعوى نبوت كرد و مذهب اباحت درميان آورده اموال و فروج خلايق بر يكديگر حلال گردانيد و جمع شدن با دختر و خواهر و ساير محارم را از جملهء مستحسنات شمرده كشتن حيوانات و اكل رسوم و لحوم را بر خلق حرام ساخت و بسيارى از اراذل و مفاليك متابع مزدك شده دست تصرف به عيال و اموال مردم دراز كردند چنانچه مدتى مديد پدر هيچ مولودى معلوم نميشد و در روضة الصفا مسطور است كه چون مزدك دعوى پيغمبرى نمود در زير آتشكدهء سردابهاى ترتيب داد و سوراخى متصل به آتش گذاشته شخصى را در آنجا پنهان ساخت و قباد را بكيش خويش دعوت كرده گفت كه معجزه من آنست كه آتش به من سخن ميگويد و پادشاه به آتشكده رفته مزدك در حضور قباد هرچه خواست به آتش گفت و جواب شنيد بنابرآن قباد بوى گرويد كار مزدك بالا گرفته آتش فتنه و فساد اشتعال يافت اكابر و اشراف عجم اتفاق نموده قباد را از امر سلطنت معاف داشتند و مقيد ساخته بزندان فرستادند و برادرش جاماسپ را كه نگارين لقب داشت و صاحب مفاتيح العلوم لفظ نگارين را بمنقش تفسير نموده قايممقام گردانيدند و قصد نمودند كه مزدك را بكشند اما بنابر كثرت اتباعش اين مدعا بحصول نه پيوست آنگاه مشورت نموده گفتند مناسب آنست كه نخست قباد را بكشيم و بعد از آن بدفع مزدك پردازيم و قبل از آنكه اين مهم را فيصل دهند قباد به تدبير خواهر از محنت حبس نجات يافت و كيفيت اين حكايت چنانست كه قباد را خواهرى بود كه درميان خوبرويان عجم بحسن و جمال نظير نداشت و بنابر متابعت مذهب مزدك ميان قباد و آن جميله شدت امتزاج و التيام دست داده بود و خواهر قباد چون بر سكالش امرا و اركان دولت مطلع شد متوجه خلاصى برادر گشته در زندان را مطلع آفتاب طلعت خود