تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
ميان خندق گذاشته بود بگذشت و فيروز بفتح و فيروزى اميدوار گشته عنان ريز از عقب دشمنان بشتافت و بيك ناگاه با اكثر خواص در آن مغاك فرورفته رخت هستى بباد فنا داد و خوشنواز مراجعت نمود و دست بقتل و غارت برآورد و اموال بسيار غنيمت گرفته دختر فيروز را اسير كرد و چون خبر اينواقعه به گوش سوخرا رسيد سپاه عظيم درهم كشيده متوجه ملك هياطله شد و ميان او خوشنواز مهم به صلح انجاميده پادشاه هياطله اسيران و اموالى را كه بغنيمت گرفته بود بسوخرا باز داد

ذكر پلاش بن فيروز

سوخرا چون خاطر از ممر خوشنواز جمع ساخت پلاش بن فيروز را كه ملقب به گرانمايه بود بپادشاهى برداشت و پلاش مدت چهار سال و كسرى بسرانجام امور ملك و مال قيام نموده رايت عزيمت بعالم آخرت برافراشت

ذكر قباد بن فيروز

در آن اوقات كه پلاش قدم بر مسند سلطنت نهاد قباد كه نيكراى لقب داشت به مقتضاى راى صوابنماى در طريق خلاف برادر سلوك نموده پوشيده و پنهان بجانب تركستان حركت فرمود و در بلدهء نيشابور در خانه دهقانى فرود آمده دختر او را بحباله نكاح درآورد و قباد آن جميله را حامله ساخته به پدرش سپرده بصوب مقصد روان شد و بعد از وصول بتركستان مدتى در خدمت خاقان مانده آخر الامر پادشاه تركان سپاهى گردون توان ملازم او گردانيد تا بايران مراجعت نموده ملك را از تصرف برادر بيرون آورد و قباد بسرعت برق و باد طى مسافت كرده و چون به نيشابور رسيد و دهقان را ديده احوال پرسيد جوابداد كه در چمن كامكارى غنچه‌اى شگفته كه از شمايم اخلاق حميده‌اش مشام فرق انام معطر خواهد گرديد و در گلشن نامدارى نهالى سركشيده كه عنقريب ثمرهء آن كام جان خواص و عوام را شيرين خواهد گردانيد و قباد را از استماع اين بشارت سرور نهضت دست داده چون فرزند خود را ديد ابتهاج او مضاعف شد و آن قرة العين سلطنت را نوشيروان نام نهاده در همان روز قاصدى از جانب مداين آمد و خبر فوت پلاش و اتفاق اكابر عجم را بر سلطنت قباد عرض كرد و قباد وجود نو رسيده را بر خود مبارك دانسته مصراع
مهر دگرش بر سر آن مهر افزود
روى بدار الملك آورد و بعد از وصول باتفاق اكابر و اعيان بر اورنگ پادشاهى نشسته ابواب عدل و انصاف بر روى روزگار صغار و كبار برگشاد و زمام سرانجام امور ملك و مال را بدستور معهود در قبضهء اختيار سوخرا نهاد و يوما فيوما اعتبار و اقتدار سوخرا سمت تزايد گرفته كار به جائى رسيد كه گاهى بيمشورت قباد به فيصل قضايا ميپرداخت و اينمعنى بر خاطر پادشاه گران آمده نزد سپهبد كه از جملهء عظماء امرا بود