تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
فيروز در ايام ايالت خويش دو نوبت لشگر بسر خوشنواز كشيده كرت اول اسير گشت و نوبت ثانى در مغاك هلاك افتاده درگذشت زمان پادشاهى فيروز را اكابر مورخين از بيست و يك سال تا بيست و هشت سال گفته‌اند و حمد اللّه مستوفى طريق خلاف مسلوك داشته گويد كه فيروز ده سال سلطنت كرده و اللّه اعلم بالصواب

گفتار در ذكر مخالفت فيروز با خوش‌نواز و بيان كشته شدن ملك عجم بتقدير پادشاه بىنياز

مؤلفان سخن‌پرداز از اين قضيه غريبه را چنين آغاز كرده‌اند كه چون مملكت فيروز سمت استقامت گرفت جمعى كثير از بلاد هياطله كه جمع هيطال است و هيطال به زبان بخاريان مردم قوى بنيه را گويند و بقول ابو حنيفه دينورى عبارتست از طخارستان و بلدانى كه حدود بلخ و كنار آب آمويه است بدرگاه پادشاه عجم آمدند و از خوشنواز كه حاكم ايشان بود آغاز تظلم نمودند و فيروز دفتر احسان خوشنواز را بر طاق نسيان نهاده با سپاه فراوان بدانجانب در حركت آمد و ملك هياطله از استماع اين خبر محزون گشته يكى از سرهنگان او بعرض رسانيد كه مرا دست بريده بر سر راه فيروز نشانيد تا شر او را مندفع گردانم به شرط آنكه در حق متعلقان من شفقت دريغ ندارى و خوشنواز بموجب صوابديد آنسرهنگ عمل نموده و چون فيروز بدين سر راه رسيد و آنشخص را افتاده ديد باستفسار احوالش اشتغال نمود سرهنگ جوابداد كه من از جمله مخصوصان خوشنواز بودم و چون او را نصيحت كردم كه دست از ظلم بدار و با فيروز منازعت منماى مرا بچنين عقوبتى مبتلا ساخت و فيروز اين سخن باور كرده آنغدار را بنواخت آنگاه آن سرهنگ بعرض رسانيد كه ظاهرا خوش نواز با سپاه عراق آهنگ جنگ ساز كرده بنابرآن مناسب چنان خواهد بود كه از اين راه بيابان كه بغايت نزديكست بى خبر بر سر او رويد و من غجرچى باشم و فيروز بگفتار او فريفته شده به راه بيابان روان گشت و در آن صحراى بىآب و علف اكثر لشگرش در معرض تلف آمد و خود با معدودى چند جان بيرون برده بمملكت خوشنواز افتاده رسولى نزد وى فرستاده امان طلبيد خوشنواز جوابداد كه اگر عهد و پيمان درميان آرى كه من بعد در پرده مخالفت آهنگ راه محاربت ننمائى ترا بار ديگر معزز و محترم بدار الملك تو فرستم و فيروز درين باب سوگند خورده خوشنواز او را بيراق مناسب گسيل كرد و چون فيروز بمداين رسيد پس از انقضاء اندك زمانى نقض عهد نموده سوخرا نامى را كه از اولاد منوچهر بود بنيابت خويش تعيين فرمود و به خيال انتقام خوشنواز باز بجانب طخارستان نهضت نمود و خوشنواز از عزيمت او آگاه شده بعد از اجتماع سپاه فرمانداد تا در عقب معسگر او خندقى عميق حفر كردند و روى آن را بخس و خاشاك بپوشيدند و چون تلاقى فريقين اتفاق افتاد ملك هياطله بر سبيل خديعت آهنگ فرار نمود و از راهى كه