يزدجرد بن بهرام
سپاه دوست لقب داشت و پس از فوت پدر مدت هژده سال رايت عدالت برافراشت و در ايام سلطنت يزدجرد قيصر خراج باز گرفته ملك عجم مهر نرسى را با لشگر بسيار بجانب روم فرستاد و قيصر جرأت و جلادت آن جنود ظفر ورود را معلوم كرده مال معين ادا نمود و مهر نرسى مقضى المرام بازگشت و يزدجرد را دو پسر بود فيروز و هرمز چون او نسبت به پسر كهتر محبت بيشتر داشت در اواخر ايام حيات مجمعى ساخته به مضمون اين دو بيت زبان بگشود كه نظم
اگر چند فيروز با فر و بال * * ز هرمز فزونست چندين بسال *
بهرمز همى بينم آهستگى * * خردمندى و شرم و بايستگى
آنگاه رقم ولايت عهد بر صحيفهء حال هرمز كشيده فيروز را بايالت ولايت سيستان روان گردانيد
هرمز بن يزدجرد بقول صاحب مفاتيح العلوم ملقب بفرزانه بود يعنى حكيم و هرمز پس از فوت پدر مدت يكسال در دولت و اقبال بسر برده ميان او و برادرش فيروز مهم بقتال انجاميد و فيروز بر طبق نام خويش بظفر و فيروزى اختصاص يافته هرمز اسير سرپنجه تقدير گشت
فيروز بن يزدجرد مردانه لقب داشت و چون از فوت پدر و سلطنت برادر خبر يافت از سيستان نزد خوشنواز ملك هياطله ( خيل من الناس كانت لهم شوكته و كانت لهم بلاد المخيرستان اتراك خلج من بقاياكم ) شتافت و گفت پدرم يزدجرد بر من ظلم نموده برادر كهتر مرا ولى عهد ساخت و مرا از نعمت پادشاهى محروم گردانيد اكنون اميد ميدارم كه بامداد حضرت شهريارى لشگر بدان ديار برده ملك موروثى را در حيز تسخير آورم و خوشنواز سى هزار كس بمدد فيروز نامزد كرد فيروز به استظهار آن لشگر جرار هرمز را اسير گردانيد چنانچه در روضة الصفا مسطور است از وى عفو نمود و بقول طبرى بقتلش مبادرت فرمود و عروس ملك را بكام دل در آغوش گرفته لشگر هياطله را بانعام و احسان فراوان سرافراز ساخت و رخصت انصراف ارزانى داشت و چون فيروز مدت يكسال بلوازم رعيتپرورى و مراسم معدلتگسترى قيام نمود ابواب فيض و رحمت مسدود شده مدت هفت سال بر كشتزار مآل عالميان باران نباريده لاجرم بلاء غلا بمرتبهاى شيوع يافت كه در هيچ تاريخ بشدة آنحالتى نشان نميدهند چنانچه محمد بن جرير الطبرى گويد كه در دجله نم نماند و مياه عيون و قنوات نابود شد و چند سال گياه نرست و فيروز در آن سنوات خراج برعايا بخشيده مسرعان به اطراف ولايات فرستاد كه اغنيا مساكين را به قدر امكان رعايت فرمايند و يقين دانند كه در هر بلده يا قريه كه كسى از گرسنگى بميرد تمامى مردم آنديار بسياست خواهند رسيد و فيروز خود نيز غله خواسته بسيار بر ارباب احتياج ايثار كرد و در رعايت فقرا بمرتبهاى مبالغه نمود كه باوجود قحطى چنان به غير از يكنفر كسى از بينوائى نمرد القصه پس از انقضاء مدة مذكور ابواب رحمت فياض بىمنت مفتوح گشته باران فراوان باريد و قحط و غلا بخصب و رفاهيت مبدل گرديد و چون