تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
و اظهار اطاعت نموده از انهزام بهرام او را اعلام دادند و پادشاه تركان خوشدل و شادمان شده بآهستگى و غفلت قطع منازل ميفرمود و بهرام از آذربايجان دو منزل بجانب ارمنيه رفته پس راه بگردانيد و از طرف دربند شروان بخوارزم شتافت و از آن سرحد متوجه معسگر مخالفان گشته بعد از وصول در شب ديجور فرمود تا بيك ناگاه از چهار جانب لشگرگاه نفير در دميدند و دست بقتل و غارت برآوردند و تركان شوله مست اين المفر گويان بهر طرف پويان شدند و بهرام فرصت يافته ببارگاه خاقان درآمد و سرش را به دست خويش از تن جدا كرد و از عقب گريختگان تا كنار جيحون رفته در ضمان سلامت مراجعت فرمود و بعد ازين فتح نامدار بهرام را هوس تفرج بلاد هند شده مهر نرسى را در مداين قايم‌مقام گذاشت و پوشيده و پنهان بولايت هندوستان شتافته پيوسته در آنديار بصيد و شكار قيام مينمود و هندوان از اسب تازى و تيراندازى او انگشت تعجب بدندان مىگرفتند و در آن ايام پيل قوى هيكل در سرحد ولايتى كه مسكن بهرام بود پيدا شده هر روز از بيشه بسر راه ميخراميد و هركس را ميديد از هم ميگذرانيد پادشاه هند جمعى از پهلوانان را بدفع آنجانور نامزد كرده بعضى در جنگ پيل كشته گشتند و برخى بىنيل مقصود مراجعت نمودند و از حدوث اينحال عرق حميت بهرام‌گور در حركت آمده بجانب پيل نهضت فرمود و ملك چون سابقا تعريف پهلوانى بهرام شنيده بود و ازين عزيمتش نيز آگاه گشت شخصى را گفت كه ملازم اين جوان عجمى باش و ملاحظه نماى كه با پيل چگونه جنگ مىكند و آن شخص به بيشه رفته بر بالاى درختى بنشست و بهرام در آن جنگل به طرف پيل قوىهيكل شتافته تيرى بر پيشانيش زد كه تا سوفار جاى گرفت و بعد از آن از اسب پياده شده دست در خرطوم فيل زد و پيش خود كشيد چنانچه فيل به زانو درآمد و شاه شجاعت‌پناه به زخم شمشير سرش از جسد جدا ساخت و منهى ملك هند اينحال را بعرض رسانيده ملك بهرام را طلبيد و منظور نظر عنايت گردانيد درين اثنا خصمى زبردست به قصد اين پادشاه كمر بست و ملك نخست داعيه كرد كه ملزم باج و خراج شود اما آخر الامر بنابر تحريك بهرام بميدان قتال شتافته در آن معركه از شهريار ايران پهلوانيها ظاهر شد كه دوست و دشمن برو آفرين كردند و مخالفان راه گريز پيش گرفتند و ملك هند در ضمان نصرت و ظفر بمقر خويش مراجعت فرمود و به چشم اعزاز و احترام در بهرام نگريسته دختر خود بوى داد و بهرام‌گور نام و نسب خود را كه تا غايت بر زبان نياورده بود اظهار كرده ملك هند بترسيد و شهريار عجم او را مطمئن گردانيده با دختر پادشاه هندوستان و اموال فراوان بعد از دو سال بدار الملك ايران بازآمد آنگاه مهر نرسى را با فوجى از سپاه بروم فرستاد و قيصر كمر اطاعت برميان بسته بهرام خود بجانب يمن لشگر كشيد و از آن مملكت نيز مظفر و منصور بازگرديد و در آخر اوقات حيات در اثناء شكار بچاهى در افتاد و ناپيدا شد چنانچه گويند هرچند بفرمان مادرش آنچاه را كندند از وى نشان نيافتند بيت
كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بردار * * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش