نهند و هريك از كسرى و بهرام كه تاج را از آنمقام بردارند بر تخت پادشاهى نشينند و بسطام كه در سلك سرهنگان عجم انتظام داشت دو شير ژيان بميدان آورده تاجى نزديك آندو سبع نهاد و كسرى نيز بدانمعركه آمده مجمعى عظيم دست داد آنگاه بهرام روى بكسرى آورده گفت پاى جلادت پيش نه و تاج را بردار كسرى گفت صاحب تخت و افسر منم و طالب مملكت توئى بايد كه اين جرات از تو صادر شود و شاهزاده پلنگصولت بجانب افسر توجه نموده آندو شير دلير قصد او نمودند و بهرام هردو را به زخم سر پنجهء پهلوانى از پاى درآورده تاج كيانى را برداشت و فرق خسروانى را بدان بياراست و بعد از صدور اين امر غريب از آنشهريار شير شكار گردنكشان عجم يكسره كمر عبوديتس برميان بستند و سرخيلان ملك جم زبان بدعاء و ثنايش گشادند و اول كسى كه بسلطنت بر بهرام سلام كرد كسرى بود و بهرام در سن بيست سالگى بپادشاهى رسيد و در تمهيد بساط عدل و انصاف كوشيده منذر بن نعمانرا مشمول انعام و احسان فراوان بولايت عرب باز گردانيد و از مفاتيح العلوم چنان مفهوم مىشود كه بهرام بصيد گور بغايت مولع بود بنا بر آن او را بهرامگور ميگفتند و ابن اثير و طبرى و زمرهء ديگر از ناظمان مناظم سخنورى گفتهاند كه بهرام نوبتى در اثناء شكار تيرى بجانب شيرى كه بر پشت گورى جسته بود انداخت و تير از هردو گذشته در زمين نشست لاجرم به اين لقب ملقب گشت و بهرام بعيش و عشرت بغايت مشعوف بود و اكثر اوقات را بكشيدن باده گلرنگ و استماع نغمهء عود و چنگ صرف مينمود و مع ذلك در ايام سلطنت خود بطريق شبيخون بر سر خاقان كه به قصد تسخير ملك ايران از آب آمويه عبور كرده بود رفته او را بقتل رسانيد و تنها برسم تماشا به ولايت هندوستان شتافته در آنديار امور غريبه از وى بحيز ظهور رسيد مدت سلطنتش بيست و سه سال بود و اوقات حياتش چهل و سه سال و اللّه اعلم بحقايق الامور و الاحوال
گفتار در ذكر توجه خاقان به قصد تسخير ايران و كشته شدن او بر دست بهرام و بيان رفتن آنخسرو عالى مقام بولايت هندوستان و مراجعت نمودن بر طبق مرام
چون شعف بهرام بشرب مدام و مصاحبت گلعذاران سيم اندام در اطراف عالم اشتهار يافت بيگانگان طمع در مملكت فرس كرده نخست خاقان ترك با دويست و پنجاه هزار مرد تيغ گذار بجانب ايران در حركت آمد و هرچند امراء بهرام را بر جمع جنود و دفع دشمنان حسود ترغيب و تحريص كردند به جائى نرسيد و بعد از آنكه خاقان از آب آمويه گذشت بهرام مهر نرسى را كه در سلك خويشان او انتظام داشت بنيابت خود گذاشته با هزار سوار كامكار باسم شكار از مداين بيرون رفت و به طرف آذربايجان روانشده اكابر عجم بر سبيل يقين باهم گفتند كه بهرام سلوك طريق فرار اختيار كرد آنگاه مكتوبات بخاقان نوشته