تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
نوروز طلعت عالم‌افروز بيزدجرد نموده پادشاه عجم على الفور باحضار اهل نجوم فرمان فرمود و اخترشناسان در زايجهء طالع ولد خسرو و بنى ساسان نظر كرده گفتند كه اوضاع كواكب دلالت بر آن مىكند كه اين مولود عاقبت محمود مالك ممالك ايران گردد و در زمينى پرورش يابد كه داخل مساكن فارسيان نباشد و يزدجرد از استماع اين سخنان مبتهج و شادمان شده از موضعى كه بلطافت هوا و عذوبت مآء موصوف باشد استفسار نمود تا پسر خود را بدانجا فرستد جمعى از اهل سياحت ولايت حيره را كه از ديار عربست تعريف كردند و يزد جرد نعمان بن امرء القيس را كه از قبل او حاكم آن مملكت بود طلبداشته بهرام را به دو سپرد و در باب تعهد پرستش شرايط وصيت بجاى آورد و نعمان انگشت قبول بر ديده نهاده با بهرام مقضى المرام بولايت خود بازگشت و سه دايه جهة ارضاع آن شاهزاده تعيين فرمود و سنمار معمار را كه نادرهء روزگار بود طلب نمود و فرمانداد تا در منزل خوش هوا دو قصر دلگشا طرح انداخت و آن بناهاء دلپذير در اندك زمانى تعمير يافته يكى بخورنق موسوم شد و ديگرى بسدير در روضة الصفا از ابن قتيبه مرويست كه يك قصر را عجم خورد نگاه ميگفتند يعنى جاى نشستن جهة خوردن و ديگريرا كه مبنى بر سه گنبد بود سه دير ميخواندند و عرب اين الفاظ را معرب ساخته خوردنگاه را خورنق گفتند و سه دير را سدير و فرقه‌اى از مورخان برانند كه آن عمارت از صبح تا شام به چند رنگ در نظر انام درمىآمد لاجرم نعمان سنمار را خلع فاخره و اموال وافره بخشيد و آن استاد مهارت‌نژاد بر زبان راند كه اگر من ميدانستم كه پادشاه اين مقدار الطاف خواهد فرمود بنائى ازين غريب‌تر ميساختم نعمان به خيال آنكه مبادا سنمار جهة ديگرى از اصحاب تاج و سرير جائى بهتر از خورنق و سدير طرح اندازد قصد انهدام بناء حياتش نموده فرمانداد تا او را از بالاى قصر بپايان انداختند و نعمان در اواخر ايام سلطنت بارشاد وزير خويش عدى بن زيد ترك عبادت اصنام كرده بملت عيسى عليه السلام ايمان آورد و ملك و مال را به پسر خود منذر باز گذاشته ناپيدا شد و هيچ آفريده ديگر او را نديده و منذر بن نعمان به قدر امكان بتربيت بهرام پرداخته چون شاهزاده پنجساله شد او را بمؤدبان فضيلت‌گستر سپرد و بهرام تا دوازده سالگى بمطالعه كتب اشتغال نمود و بعد از آن آغاز تعلم علم رمى و آداب فروسيت فرمود و باندك زمانى در اكثر فنون قصب السبق از ابناء زمان در ربود و چون پدرش يزدجرد اثيم بنار جحيم و اصل شد اكابر فرس و اعيان عجم كه از كثرت ظلم و تعدى آنخسرو بيداد گر بجان آمده بودند بر طبق كلمهء الولد سر الابيه حال بهرام را بر پدر قياس كرده كسرى نامى را از اقرباى اردشير بن بابكان بر تخت سلطنت نشاندند و بهرام از شنيدن اينخبر بى صبر و آرام گشته هم در آن ايام در مصاحبت منذر بن نعمان و سپاه فراوان متوجه دار الملك يزدجرد شد و چون نزديك به مقصد رسيد عظماء فرس شرايط استقبال بجاى آورده با بهرام و منذر ملاقات نموده ميان ايشان در باب تكفل امور پادشاهى مقالات بوقوع پيوست و بالاخره بمقتضاء راى بهرام مهم بر آن قرار يافت كه تاج كيانى را در ميان دو شير گرسنه