نمود اردشير بر ملك استيلا يافته بسيارى از اكابر و اشراف را بقتل آورد و بقيه اركان دولت متفق گشته او را از امر سلطنت معاف داشتند و شاپور بن شاپور ذو الاكتاف را بر تخت نشاندند مدت پادشاهى اردشير چهار سال بود
شاپور بن شاپور ذو الاكتاف
شاپور الجنود لقب داشت و او بعد از اردشير مدت پنجاه سال و بقولى پنجسال و نيم علم عدالت و نصفت برافراشت و در اواخر ايام حيات روزى در خيمه نشسته بود بادى صعب در وزيدن آمد و طناب خيمه گسيخته ستون بر سر شاپور خورد چنانچه از آن زخم جان نبرد نظم
بخفت او و از دشت برخاست باد * * كه كس را نبد زان نمط باد ياد *
به قوت ستونى ز خيمه بكند * * بزد بر سر شهريار بلند *
جهاندار شاپور جنگى بمرد * * كلاه شهى ديگريرا سپرد
و بقول طبرى بعضى از عظماء فرس عمدا طنابهاء خيمه را قطع كردند تا شاپور خرمن هستى را بباد فنا داد
بهرام بن شاپور ذو الاكتاف
ملقب بكرمان شاه بود و چون يازده سال حكومت نمود سپاه بر وى هجوم كردند و ازدحام عام واقع شده تيرى بر مقتل بهرام آمد و بدان زخم درگذشت
يزدجرد بقول جمهور مورخان ولد بهرام بن شاپور بود و او در زمان فرمانفرمائى به قدر امكان در احياء مراسم ظلم و تعدى مبالغه نمود بنابرآن اعراب او را اثيم خوانند و فارسيان بزهگر يعنى اندوزندهء گناه گويند و چون يزدجرد اثيم مدت بيست و يك سال يا بيست و دو سال و نيم رعايا را به عذاب اليم معذب داشت ناگاه اسبى كه ديدهء رايض سپهر به خوبى آن بارگير نديده بود بروايت اصح در قصر يزدجرد پيدا شد و ملازمان آستان سلطنت آشيان قصد كردند كه آن اسب را زين و لجام كنند فرس آغاز سركشى كرده هيچكس را گرد خود نگذاشت آخر الامر يزدجرد از غايت اضطراب خود برخاست و نزديك اسب رفت و فرس تن به نرمى در داد تا آن پادشاه درشتخوى زين بر پشتش نهاد اما در وقت قوش قون كردن آن اسب چنان لگدى زد كه عظام سينهء يزدجرد خرد شد و تا تحت الثرى در هيچ مقام آرام نگرفت نعوذ باللّه من سخطه
حكايت ولادت بهرامگور و پرورش يافتن او در ميان اعراب و رسيدن به مرتبه سلطنت بعون عنايت مسبب الاسباب
نغمهسرايان چمن اخبار عجم و بلبلنوايان انجمن آثار امم نگاشته قلم بديع رقم گردانيدهاند كه يزدجرد اثيم را هر پسرى كه متولد شدى مانند گل احمر اندك بقا بودى و به زودى از تاثير سموم اجل پژمرده گشته بر خاك هلاك افتادى و آخر الامر بهرام در روز