روميان در ايران كرده بودند اصلاح نمايند و اهل روم در معمورى ولايت شاپور كوشيده چون آن ممالك بدستور سابق آبادان شد قيصر كه مدت ده سال محبوس بود رخصت انصراف يافت و بروايتى شاپور پى هردو پاى قيصر را بريده و او را بر حمارى نشانده به وطنش فرستاد در تاريخ معجم مرقوم قلم بلاغت رقم گشته كه بعد از مراجعت قيصر ببلاد روم شخصى از اسباط قسطنطين كه مذهب نصارى داشت در بلدهء قسطنطنيه و توابع آن اعلام تسلط برافراخت و مقارن آنحال شنيد كه اعراب جمعيتى ساخته كمر كينه شاپور برميان جان بستهاند و منتهز فرصت و انتقام در مقام عداوت نشستهاند و آن شخص باعراب ملحق شده صد و هفتاد هزار سوار در ظل رايت او مجتمع گشتند لاجرم بعدت تمام و ابهت لاكلام متوجه شاپور شد و شهريار عجم نيز سپاه فراوان فراهم آورده در برابر خصم آمده بين الجانبين قتالى دست داد كه بنان بيان از صفت صعوبت آن بعجز و قصور اعتراف مينمايد و شكست بر سپاه عجم افتاده شاپور با معدودى از جنود روى بوادى انهزام نهاد و مدتى ممتد در صحرا و بيابان سرگردان بود تا بار دگر چرخ مشعبد مساعد شده مواكب كواكب عدو در ظل رايت او جمع آمدند آنگاه از سر اقتدار بجانب روم نهضت فرموده رسولى نزد ملك قسطنطنيه فرستاد و پيغام داد كه نوبت ديگر بعنايت الهى سپاه نامتناهى در سايه دولت پادشاهى مجتمع گشتهاند و من بانتقام مردمى كه از اهل عجم كشته و اموالى كه برده متشمر جنگ و پيكار شدهام اكنون اگر ديت كشتگان را ملتزم ميشوى و جهات منهوبه را عوض ميدهى و دست تصرف از ولايت نصيبين كه در ازمنهء سابقه داخل عراق بوده كوتاه ميگردانى شمشير خلاف در غلاف نموده عنان انصراف انعطاف مىدهم نظم
بنعل ستوران پولاد سم * * كنم نام روم از اقاليم گم *
بآتشفشان خنجر آبدار * * از آن بوم و كشور برارم دمار
و چون اين پيغام به حاكم روم رسيد از هجوم سپاه عجم متوهم گشته ملتمسات شاپور را باجابت اقتران داد و بين الجانين مبانى پيمان بايمان تأكيد پذيرفته قيصر تحف لايقه و تبركات رايقه نزد پادشاه عجم ارسال داشت و مملكت نصيبين را بوى بازگذاشت و شاپور مقضى المرام طبل مراجعت كوفته چون بعراق عرب رسيد خاطر بناء مداين مشغول گردانيد و بعد از اتمام در آن بلده ساكن گشت و مطمئن خاطر ميبود تا آنزمان كه بجهان جاودان انتقال نمود
ذكر اردشير بن هرمز
كه جميل لقب داشت بروايت حمد اللّه مستوفى برادر مادر شاپور ذو الاكتاف بود اما محمد بن جرير الطبرى را عقيده آنست كه اردشير پسر بزرگتر هرمز بن نرسى است و چون هرمز به حال او التفاتى نداشت در وقت وفات وصيت كرد كه تاج سلطنت را بر زبر سر مادر شاپور آويزند لاجرم بموجبى كه سابقا مسطور شد ذو الاكتاف صاحب تخت و افسر گشت و اردشير در كنج انزوا منزل گزيد و چون شاپور از دار غرور انتقال