تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
سالگى رسيد و از كيفيت جرات طاير واقف گرديد با سپاه موفور بديار عرب رفته بسيارى از آن طايفه را بتيغ بيدريغ بگذرانيد و از كشيدن انتقام دقيقه‌اى مهمل و نامرعى نگذاشت و در عربستان پيرى معمر عمرو بن تميم با شاپور ملاقات كرده از سبب مبالغه در قتل عرب سؤال كرد پادشاه جوابداد كه سابقا اين قوم بمملكت ما آمده در ويرانى آن آن ديار سعى بسيار نمودند و ايضا منجمان به من رسانيده‌اند كه روزى اعراب بوجود صاحب دولتى مستظهر گشته بر فارسيان دست يابند عمرو بر زبان آورد كه در آنزمان كه اعراب بملك عجم رفته بودند فى الحقيقة تو پادشاه نبودى و مع ذالك آنجماعت بسزاى خود رسيدند تا آنچه ميگوئى كه اعراب دست تصرف بولايت مادر از خواهند كرد اگر چنانچه اينخبر مطابق واقع است بر تو واجب مينمايد كه دربارهء اين قوم نيكوئى كنى تا ايشان نيز در وقت غلبه شرط احسان بجاى آورند و اگر آنحديث صحت ندارد قتل اين مقدار بيگناه لايق دولت پادشاه نيست شاپور اين كلمات سنجيده را بسمع قبول شنيده دست از خون ريختن بازداشت و بصوب دار الملك خويش رايت مراجعت برافراخت در روضة الصفا از مروج الذهب منقولست كه عمر عمرو بن تميم در وقت ملاقات شاپور از سيصد سال متجاوز بود و بعد از آن هشتاد سال ديگر در عالم زندگانى نمود ارباب اخبار آورده‌اند كه شاپور ذو الاكتاف را در ايام جهاندارى با قياصرهء روم بكرات و مرات محاربات و منازعات دست داد و نوبتى شاپور بنفس خود جهة تجسس در لباس ايلچيان يا كسوت درويشان بقسطنطنيه شتافته در روز طوى بمجلس قيصر حاضر گشت اتفاقا هنگام كشيدن طعام طبقى را كه متصور به صورت شاپور بود نزديكى از نزديكان قيصر نهادند و آن شخص را در وقت چيز خوردن چشم بر شاپور افتاد و چهرهء او را مشابه صورت آن طبق يافته اين معنى را بعرض پادشاه روم رسانيد و بگرفتن شاپور مأمور شده فى الحال او را بپايهء سرير آورد و شهريار ايران بعد از وعيد و تهديد كيفيت حال خود را بر سبيل راستى بر زبان راند و قيصر فرمود تا شاپور را در خام گاو گرفتند آنگاه سپاه فراوان فراهم آورده بملك عجم شتافت و شاپور را همراه خويش گردانيد و بروايتى او را در جلو ميدوانيد و قيصر در مملكت ايران ويرانى بسيار كرده در وقتى كه بمحاصرهء قلعه جند شاپور از ولايت خوزستان مشغول بود در شب عيدى كه محافظان شاپور از تجرع شراب انگور بيشعور افتاده بودند وارث ملك جم فرصت غنيمت شمرده خود را بجمعى از اسيران عجم رسانيده فرمود تا بروغن كرم چرمى را كه بر بدن او چسبيده بود نرم ساختند و شاپور مانند آفتاب از كسوف خلاص شده بدروازه جند شاپور شتافته و نام خود را گفته طالب فتح الباب گشت و مردم شهر آواز او را شناخته در باز كردند و طنطنهء كوس بشارت باوج طربخانه ناهيد رسانيدند و شاپور ذو الاكتاف لشگريان اطراف را كه در آنحصار مجتمع بودند نوازش فرموده روز ديگر بر سر قيصر تاخت و جنود روم انهزام يافته پادشاه آن مرز و بوم اسير شد و شاپور او را مقيد ساخته فرمانداد تا از روم اسباب عمارت و استادان بنا و مزدوران آورند و هر خرابى كه