پسرش را موسوم گرداند بنابرآن او را شاپور يعنى پسر پادشاه ميگفت و همواره فرصت ميجست كه صورت واقعه را بعرض رساند و چون شاپور بمبادى سن رشد و تميز رسيد روزى وزير اردشير را در غايت ملالت ديده از سبب حزن پرسيد شهريار عالى جناب جوابداد كه اكثر بلاد را در حيطهء تسخير و تصرف درآوردم و پسرى ندارم كه پس از من قايممقام باشد وزير گفت شاه را از اين ممر اندوه و ملال بدل راه نبايد داد زيرا كه فرزندى رشيد دارد اردشير از شنيدن اين سخن متعجب گشته از حقيقت آن امر مبطن استفسار فرمود وزير گفت شما حقهاى را كه در فلان تاريخ به مهر بزرگ رسانيده بخزانچى سپردم حاضر سازيد تا كيفيت حال بر خدام مكشوف گردد و چون حقه را به مجلس آوردند پادشاه سر آن را باز كرده آلات و ادوات وزير را مخزون يافت حيرتش زيادت شد وزير بعرض رسانيد كه در آن اوان كه ملك مرا بكشتن دختر اردوان مأمور ساخت و چون بوضوح پيوست كه او حامله است خونش نريختم و بقطع مذاكر خويش پرداختم تا كسى را مجال طعن نماند و بعد از اندك زمانى از آن دختر پسرى كه امارت سلطنت از جبين مبينش در كمال ظهور است بوجود آمد و حالا شاهزادهء سعادت انتما در زمرهء احيا انتظام دارد اردشير از استماع اين بشارت اظهار مسرت فرموده فرمود كه شاپور را با چند كودك ديگر به نظر من درآور تا بهبينم كه مهر ابوت مرا بوى نشان ميدهد يا نى وزير بموجب فرموده عمل نموده بقولى شاپور را با هزار كودك كه با شاهزاده قريب السن بودند ببارگاه پادشاه درآورد و چون چشم اردشير بر پسر افتاد فى الحال او را بشناخت اما بجهة اطمينان فرمود تا آن كودكان گوىبازى كنند در اثناء بازى ناگاه گوى در ايوانى كه جاى نشست اردشير بود افتاد بخلاف ساير كودكان شاپور قدم جرأت پيش نهاده گوى را برداشت و از مشاهدهء اين دليرى اشتباه پادشاه به كلى مرتفع شده شاپور را منظور نظر عاطفت و شفقت گردانيد و منصب ولايت عهد بوى ارزانى داشت و چون شاپور افسر فرماندهى بر سر نهاد ابواب عدل و انصاف برگشاده در تمامى ولاياتى كه در تحت تصرف پدرش بود مدت سى و يكسال رايت ايالت برافراشت و در وقتى كه يازده سال از ولايت شاپور گذشته بود لشگر بانطاكيه كشيده ميان خسرو دادگستر و قيصر محاربه بوقوع انجاميد و حاكم روم كه موسوم به برمافوس بود و در پنجه تقدير اسير و دستگير شده شاپور چندگاه او را در جند شاپور محبوس داشت و امر فرمود تا مصالح عمارت و بنا و مزدور از روم آورده شادروان ششتر را تعمير نمايد و قيصر بموجب فرموده عمل نموده چون از آن مهم فراغت يافت مطلق العنان شد و بمملكت خود شتافت
حكايت گرفتار شدن ضيزن بروزگار تيره و مفتوح گشتن بلدهء حضر بتعليم نضيره
مشهور است و در متون كتب تواريخ مسطور كه در زمان شاپور در ميان دجله و