تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
غريبه و صور عجيبه ظاهر ميساخت در آن بلاد كار او رونق و رواجى تمام يافت و مانى در اثناء سير در ديار شرقى بكوهى رسيد كه غارى داشت مشتمل بر فضاء جان‌فزا و چشمهء آب عذوبت مآب پنهان از مردم قوت و ما يحتاج يكسالهء خود را بدان غار كه يك راه بيش نداشت كشيده با متابعان گفت كه من به آسمان خواهم رفت و پس از انقضاء يكسال به زمين آمده شما را از حال پروردگار اخبار خواهم نمود بايد كه چون يكسال از غيبت من بگذرد در فلان موضع كه قريب فلان غار است مرا چشم داريد و مانى وصيت باتمام رسانيده از چشم مردم غايب شده بدانغار شتافت و صور بديع و نقوش عجيب بر لوحى كه مورخان او را ارتنك مانى گويند منقش و مرتسم گردانيد و بعد از گذشتن يكسال حسب الوعده ظاهر شده ارتنك را بمردم نمود و گفت اين معجزهء منست و خلايق از آن صورت متعجب گشته به زبان حال مضمون اين مقال ادا كردند بيت
خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم * * كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
. و بسيارى از ساكنان ختا ؟ ؟ ؟ و تركستان به نبوت مانى ايمان آورده مانى متوجه ديار عرب شده بعد از وصول به خدمت بهرام بن هرمز شتافته او را بقبول ملت محدث خود دعوت نمود و بهرام نخست زبان بقبول آنسخنان گشاده خاطر مانى را اطمينان داد تا متابعانش همه جمع گشتند آنگاه علما و مؤبدان را طلبيده فرمود كه بمانى بحث نمايند و مانى ملزم شده كذب او بظهور انجاميد و بهرام فرمانداد تا او را پوست كنده و آن پوست كنده را بكاه آكنده ساختند و بر در دروازهء جند شاپور بياويختند و پيروانش را نيز از عقب او روان ساختند

ذكر سلطنت بهرام بن بهرام بن هرمز

بهرام بن هرمز از غايت محبت كه با پسر داشت او را بنام خود موسوم گردانيد و بهرام بن بهرام در اوايل ايام پادشاهى آغاز ظلم و تعدى نموده سپاهى و رعيت از حكومتش متنفر گشتند و خواستند كه او را از سلطنت معاف دارند و ديگرى را بر تخت كيانى بنشانند آخر الامر مؤبد موبدان بنصيحت بهرام قيام نموده آن سخنان در خاطرش جاى گرفت و افعال سيئه را باعمال حسنه مبدل ساخت مدت ايالتش هفده سال بود بهرام بن بهرام بن بهرام سكانشاه لقب داشت يعنى پادشاه سيستان و سبب اين لقب و امثالش آنست كه هريك از ملوك فرس كه پسرى يا برادرى را وليعهد ميساختند او را باسامى بلده‌اى كه حكومتش به دو مفوض بود ملقب ميگردانيدند بنابر آنكه بهرام ثالث در زمان حكومت پدر در سيستان علم ايالت برافراشت او را سكانشاه خواندند مدت پادشاهى او چهل سال و چهار ماه يا سيزده سال و چهار ماه گفته‌اند و العلم عند اللّه تعالى نرسى بن بهرام ثانى بعد از فوت برادر بر تخت جهانبانى قرار گرفت و او ملقب بنخچيرگان بود يعنى صيد كنندهء وحوش و نرسى در زمان ايالت در غايت عدالت زندگانى فرمود مدت سلطنتش بروايت اكثر مورخان نه سال است