را نزد پدر خود برد و كيفيت واقعه بازگفت و فيلقوس امارات دولت و اقبال و علامات شوكت و استقلال در ناصيه احوال آن درى اوج عزت و جلال مشاهده نموده همگى همت بر تربيتش مصروفداشت و چون اسكندر در محاسن افعال و احاسن اعمال بر اقران و امثال فايق گرديد فيلقوس او را بولايت عهد خويش تعيين نمود و سكندر بعد از فوت قيصر افسر سلطنت بر سر نهاده و باندك روزگارى تمامى ولايات و امصار ربع مسكون را در حيز تسخير آورد و جميع ملوك نافذ فرمان و سلاطين كشورستان را مطيع و منقاد گردانيد در روضة الصفا از تاريخ حكما مرويست كه اسكندر از روى صورت نه به پدر مشابهت داشت و نه بمادر رنگ او بصفرت مايل بود و يك چشمش سياه و يكى ارزق و يكى پيوسته به بالا نظر كردى و يكى بپايان و دندانهاء او رقيق و سرتيز بود و روى مانند روى شير داشت و در سن نوزده سالگى لواى پادشاهى و فرمانفرمائى برافراشت مدت سلطنتش بهفده سال كشيد و نه سال اوقات را بمحاربه صرف كرده هشت سال باطمينان دل و فراغ خاطر بگذرانيد و زمرهاى از مورخان مدت ملكش را سيزده سال و فرقهاى چهارده سال گفتهاند اما باتفاق اوقات حياتش را سى و شش سال نوشتهاند صاحب گزيده گويد كه وامق و عذرا معاصر اسكندر بودهاند و بسيارى از مورخان بناى شهر سمرقند و هرات و مرو و اسكندريه را بذو القرنين نسبت نمودهاند و يكى از شعرا در تفصيل اسامى بانيان هرات اين رباعى در سلك نظم كشيده رباعى
لهراسب نهاد است هرى را بنياد * * گشتاسپ درو بناى ديگر بنهاد *
بهمن پس از آن عمارتى ديگر كرد * * اسكندر روميش همه داد بداد
ذكر مجملى از صادرات افعال اسكندر و بيان عاقبت حال آن پادشاه معدلتگستر
جوهريان در مكنون سير و صيرفيان نقود مخزون خبر جواهر بحار اين حكايت را در سلك بيان چنان كشيدهاند كه اسكندر ذو القرنين پادشاهى عالى قدر كامياب بود و سلطان عظيم الشان گردون جناب مىنمود و در عدل و نصفت بىمثل و بىبدل و در علم و فطانت ضرب المثل نظم
بروزش همه معدلت كار بود * * شبش تا سحر پيشه تكرار بود *
اگر چند كوشش نمودى برزم * * بدانش همه فخر كردى و حزم *
بفرازنگان سيم دادى و زر * براندى فرومايگان را ز در *
هنرمند را همچو جان داشتى * * ز مه رايتش برتر افراشتى
و چون فيلقوس از تخت روم رخت بعالم ديگر كشيد آن پادشاه به ناموس افسر قيصر بر سر نهاده اورنگ فرماندهى را بيمن مقدم همايون زيب و زينت بخشيد و رايات كشورستانى برافراخته نخست بلاد يونان و ديار مغرب را مسخر ساخت آنگاه آوازهء توجه بصوب مملكت مصر در خم طاق مقرنس گردون انداخت بيت
بمصر آمد از روم چندانسپاه * * كه بستند بر مور و بر پشه راه
و حاكم مصر نيز با لشگر وافر در برابر آمده نظم
دو لشگر به روى اندر آورد روى * * ببودند يكهفته پرخاشجوى *
بهشتم بمصر اندرآمد شكست *