روز تيرى از شصت رستم گشاد يافت و بر مقتل اسفنديار آمده آن شاهزاده خويشتن دار را بر خاك هلاك انداخت و عقيدهء بعضى از افسانهگويان عجم آنكه تيغ و تير بر بدن اسفنديار كارگر نبود و رستم بتعليم سيمرغ تير كزى بر چشمش زد و اين معنى سبب هلاكت او شده چنانچه فردوسى گويد شعر
چو رستم گز اندر كمان راند زود * * بدانسان كه سيمرغ فرموده بود *
بزد تير بر چشم اسفنديار * * سيه شد جهان پيش آن نامدار *
خم آورد بالاء سرو سهى * * و زو دور شد تاج و فر شهى
القصه چون خبر قتل اسفنديار بگشتاسپ رسيد از كردهء خويش پشيمان گشته در فراق ولد بىبدل خود زارى و سوگوارى نمود و تاج كيانى و تخت خسروانى را ببهمن سپرده عزلت اختيار فرمود
بهمن بن اسفنديار
موسوم باردشير بود و معنى بهمن كه لقب اوست بلغت يونانى نيكو نيت باشد و چون بهمن بر تخت سلطنت نشست و دست تصرف باكثر اقاليم سبعه دراز كرده او را بهمن درازدست گفتند و مادر بهمن از اولاد طالوت بود و استوريا نام داشت و بهمن اول پادشاهى است كه در ابتداء مكاتيب و مناشير نام حضرت حق عز اسمه را ثبت كرد و عنوان مكتوباتش اين بود كه از اردشير بنده خدا و خادم او بسوى فلان بن فلان و باتفاق مورخان بهمن پادشاهى بود در غايت عدل و رعيتپرورى و نهايت مكرمت و نصفتگسترى در ايام دولت او اكثر بلاد عالم معمور گشت وصيت محاسن افعال و مكارم اخلاقش از ايوان كيوان درگذشت نقلست كه در اوايل ايام سلطنت بهمن رستم بسعى برادر خود شغاد و قصد حاكم كابل بعالم ديگر منتقل شد و چون اينخبر بسمع پادشاه عجم رسيد جهة انتقام خون پدر متوجه سيستان گرديد و پسر جهان پهلوان فرامرز با سپاه آن مرز در برابر آمده بين الجانبين حربى صعب اتفاق افتاد و نسيم ظفر بر پرچم علم وارث ملك جم وزيده ولد رستم بقتل رسيد و پدر پيرش اسير شد و پس از چندگاهى از بهمن نوازش يافته مطلق العنان گشت در تاريخ طبرى مسطور است كه بهمن در ايام فرمانفرمائى رسولى نزد بنى اسرائيل فرستاد و حاكم اسرائيليان بقتل ايلچى مبادرت نمود و بهمن از شنيدن اين سخن متأثر شده نوبت ديگر بخت نصر را بجانب بيت المقدس ارسال داشت تا لوازم قتل و غارت بتقديم رسانيد و صد هزار كودك نارسيده برده و اسير كرده بعراق مراجعت نمود و بهمن در اواخر ايام حيات دختر خود هماى را كه از وى آبستن بود بسلطنت تعيين فرمود و مقرر كرد كه اگر از آن دختر پسرى متولد گردد صاحب تخت و افسر آن پسر باشد و ساسان بن بهمن از غصه حرمان سلطنت از ملك عجم بيرون رفته در اطراف جهان سرگردان شد مدت پادشاهى بهمن صد و دوازده سال بود و زمان عمر او صد و بيست سال بيت
چو بگذشت از عمر بهمن دو شصت * * در افتاد ناگه چو ماهى بشست
از اكابر حكماء ذيمقراطيس و بقراط طبيب معاصر بهمن بودند و آندو حكيم فاضل بروايت بعضى از افاضل گاهى بمجلس آن پادشاه عادل