هفت خوان عازم روئيندژ شد و با برادر مقرر فرمود كه چون نزديك به مقصد رسد در موضعى معين قرار گيرد و در شبى كه روشنى آتش بسيار در جانب قلعه ببيند جنگ در اندازد القصه اسفنديار از مهالك آن مسالك بسلامت بيرون آمده آوازه در شهر افتاد كه تاجرى صاحب مكنت از اسفنديار رنجيده و پناه باينولايت آورده ارجاسپ بازرگان را طلبداشته شاهزاده بملازمت شتافت و جوهرى گرانبها پيشكش كرده باندك زمانى پيش پادشاه راه سخن يافته بلكه بمرتبه تقرب ترقى نمود و چون پشوتن با لشگر ايران بموضع موعود رسيد و زمان مواضعه نزديك آمد اسفنديار امرا و اركان دولت ارجاسپ را بضيافت برده در وقت شام ببهانهء طبخ طعام آتش بسيار برافروخت و اين حال بر پشوتن روشن گشته نايها در دميد و طبلها فروكوفته بجانب قلعه خراميد و آشوبى تمام در شهر افتاد و سپاهيان بعزم جنگ آغاز بيرون رفتن كرده اسفنديار فرصت غنيمت شمرد و تيغ كين از نيام انتقام كشيده و بنياد قتل و غارت فرمود لاجرم از درون شهر نيز افغان به گوش تورانيان رسانيده مدهوشوار بازگشتند اسفنديار از اينجانب و پشوتن از آن طرف تيغ بيدريغ در آن مردم نهاده خلق وافر كشتند و ارجاسپ و برادرانش در سلك قتيلان انضمام يافتند و شاهزاده شجاعت شعار خواهران را بدست آورده حكومت روئين دژ را بيكى از احفاد اغريرث داده در تركستان آتشكدهها بنا فرمود و چون سالما غانما بملازمت گشتاسپ رسيد و متقاضى امير موعود گرديد گشتاسپ بهانه كرده گفت هرچند كارهاء بزرگ از پيش بردهاى اما هنوز رستم را كه در وسط مملكت است و كيش ما را قبول نكرده فرمانبردار نگردانيدهاى ميبايد كه بزابلستان رفته او را مقيد نزد ما آورى تا صيت جلالت تو بيشتر از پيشتر سمت شهرت پذيرد
اسفنديار بكراهت تمام اين سخن را بسمع قبول جا داده بجانب سيستان شتافت و چون بدانحدود رسيد ولد رشيد خود بهمن را بطلب تهمتن فرستاد و بهمن از فراز كوهى در شكار گاهى رستم را ديد كه گورى در سيخ كزى كشيده كباب ميكرد و از عظم جثه و مهابت خلقت او در تعجب افتاده سنگى بزرگ از قلهء جبل بجانب وى غلطانيد و حجر نزديك رسيده جهان پهلوان بسر پاى خويش آن را به طرف ديگر افكند و حيرت بهمن متزايد شده نزد رستم رفت و گفت كه پدرم اسفنديار ترا ميطلبد و رستم بىتوقف به خدمت مبادرت نموده آنچه وظيفه تعظيم و تبجيل بود بتقديم رسانيد اما اسفنديار آغاز خشونت كرده ادعا فرمود كه تهمتن را مقيد و مغلول بپاى تخت گشتاسپ رساند و رستم در برابر زبان بتواضع گشاده التماس نمود كه شاهزاده به منزل او تشريف برد تا مالها بذل كند و گنجها نثار سازد آنگاه باتفاق متوجه درگاه بارگاه شوند و اسفنديار از قبول اينمعنى سر باز زده بين الجانبين مناظرات واقع شده آخر الامر مهم بر محاربه قرار يافته روز ديگر آندو پهلوان صفدر بميدان خراميدند و بعد از كوشش بسيار بهنگام شام هريك بمقام خويش رفتند و صباح روز دوم باز آندو شير ژيان به بيشهء جنگ و تلاش نام و ننگ شتافته در اين
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٢٠٣