تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
يهود را در قبضهء اقتدار يكى از اولاد داود عليه السّلام نهاد بنابرآن كرت ديگر بيت المقدس و مسجد اقصى معمور و آبادان شد و باتفاق مورخان در زمان گشتاسپ زردشت دعوى نبوت كرده طوايف انام را بعبادت آتش مأمور گردانيد و گشتاسپ بوى گرويده بدان واسطه دين مجوس رواج و رونق يافت و گشتاسپ اول پادشاهيست كه بر يك روى تنگه شكل آتشكده نقش كرده بر جانب ديگر صورت خود را تصوير نمود و پيش ازو اين رسم نبود و ايضا او نخستين ملكيست كه ديوان رسايل و مكتوبات نهاده فرمان داد تا مكتوبات را بعبارات خوب نويسند و گشتاسپ را در ايام فرمان فرمائى با ارجاسپ كه از اولاد افراسياب بود و سلطنت تركستان مينمود بكرات محاربات اتفاق افتاد و بيمن جلادت اسفنديار تركان را صورت تمكن در ولايت ايران دست نداد و چون رستم بگشتاسپ كما ينبغى شرايط فرمان‌بردارى بجا نمىآورد گشتاسپ در اواخر ايام كامرانى اسفنديار را جهة آوردن جهان پهلوان بسيستان فرستاد و ميان شاهزاده و تهمتن مهم بمحاربه انجاميده اسفنديار كشته گشت آنگاه گشتاسپ تاج كيانى و زمام امور جهانبانى را بولد اسفنديار بهمن تسليم نموده خود بكنج عزلت منزل گزيد مدت سلطنتش صد و بيست سال بود لقبش هيرمند است يعنى عابد نار

ذكر زردشت

ارباب تواريخ در باب نسب و مولد و منشاء زردشت اختلاف بسيار كرده‌اند به اعتقاد بعضى از اصحاب اخبار پدر آن مقتداى اشرار اسيما نام داشت و محمد بن جرير الطبرى در سلك تحرير كشيده كه سلسله نسب زردشت بمنوچهر مىپيوست و ابو الحسن عادى گويد كه آن ناخردمند از اهل دماوند بود و در مبادى سن رشد و تميز سلوك طريق مسافرت كرده بود روى به خدمت علماء روم و هند آورده به تحصيل علوم غريبه و تعلم نير نجات اشتغال نمود و بعضى ديگر از مورخين گويند كه مولد و منشاء زردشت فلسطين است و شهرستانى از مؤبدان مجوس نقل كرده كه مادرش از رى بود مسماة بر عدد و در تحفة الملكيه مسطور است كه زردشت در وقت ولادت لب بخنده گشاد و او را در اوقات طفوليت در ميان اسبان و گاوان و بعضى ديگر از انواع حيوان مىانداختند و آن حيوانات او را حمايت ميكردند و چون بسن شباب رسيد بكوه سيلان خراميد و مدتى آنجا مقيم بوده چون نزول نمود كتاب السياق كه مصنف اوست مصحوبش بود و بزعم اكثر علماء زردشت در اوايل حال شاگردى يكى از تلامذهء ارميا عليه السّلام مينمود تا بآموختن علوم غريبه فايز شد و در تاريخ طبرى مسطور است كه آن بداختر شاگرد عزير پيغمبر بود و در بعضى از مهام با عزير در مقام خلاف آمده عزير برو دعا فرمود تا به علت برص مبتلا گشت بنابرآن اسرائيليان او را از ميان خود اخراج نمودند و در تحفة الملكيه عوض عزير اليسع نوشته شده بر هر تقدير آنشرير بعد از خروج از شام به مملكت عجم شتافته زبان بدعوى نبوت بگشاد در روضة الصفا مسطور است كه زردشت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 200 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )