تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
رنجيده خاطر بسيستان رفت و شاهزاده از نقض پيمان ابا كرده سپاه را بطوس سپرده جريده بتوران شتافت و بتوسط پيران ويسه كه از اركان دولت سالار تركان بود به ملاقات افراسياب فايز شد و پور پشنك در تعظيم و احترام و اعزاز و اكرام شاه‌زاده عاليمقام كوشيده دختر خود فرنگيس را انيس او ساخت و پس از انقضاء اندك زمانى بنابر سعايت گرسيوز آنسرو جويبار جوانى را به تندباد قهر از پاى درآورد و در آن اثنا معلوم نمود كه فرنگيس حامله است خواست كه نوعى سازد كه جنين از بطن مادر سقط شود ليكن بشفاعت پيران ويسه از سر آنحركت تجاوز كرد و چون چهار ماه از قتل سياوش بگذشت از فرنگيس پسرى تولد گشت كه ديده زهره و برجيس هرگز بر مثل آن مولودى نيفتاده بود و آن قرة العين سلطنت بكيخسرو موسوم شده پيران به پرورش او اشتغال نمود و چون خبر قتل سياوش بايران رسيد جهان پهلوان از زابلستان بتختگاه كاوس رفته بيرخصت پادشاه سودابه را بكشت و خبر محنت اثر سياوش فاش گشته خلايق بر پلاس ماتم نشستند و تغيير لباس كه تا آنزمان معهود نبود كردند و بعد از اقامت مراسم تعزيت رستم با سپاه بينهايت بتوران رفته ميان جهان پهلوان و افراسياب محاربات دست داد و سالار تركان منهزم گرديد و رستم انتقام كشيده بروايتى گرسيوز را بقتل رسانيد و از تولد كيخسرو وقوف يافته بطلب او اشتغال نمود و چون از وجدان شاهزاده نوميد گشت مراجعت فرمود و شهريار ايران پيشتر از بيشتر نسبت بجهان پهلوان الطاف مبذولداشته و در رفعت قدر و منزلتش بيفزود و بعد از چندگاه ازين قضيه كيكاوس گيو بن گودرز بن كشواد را جهة آوردن كيخسرو بتوران زمين فرستاد و گيو در باب پيدا كردن شاهزاده جد موفور بظهور آورده در شكارگاهى چشمش بر كيخسرو افتاده او را بفراست بشناخت و شاهزاده نيز ملهم شده دانست كه آنشخص گيو است و زمرهء از مستحفظان اخبار گفته‌اند كه سياوش اسبى داشت كه رايض روزگار مثل آن توسنى را بزين و لجام تزئين نداده بود و آن اسب در روز قتل سياوش غايب گشته تا زمان وصول گيو بملازمت كيخسرو هيچكس بر آن فرس دست نيافته بود و چون شاهزاده باتفاق گيو بجست‌وجوى اسب مشغول شد آن توسن را بازيافت و زين كرده پاى در ركاب گردانيد و از نظر گيو ناپديد گشت و پهلوان انگشت تأسف بدندان گرفته گفت هفت سال رنج و مشقت كشيدم تا مخدوم‌زاده خود را ديدم و اكنون ديو او را بربود و نوميد شدم و همان لحظه زيبنده افسر كيانى بر زبر پشته به نظر او درآمد آنگاه كيخسرو و گيو باتفاق نزد فرنگيس شتافتند و او را همراه گردانيده عنان عزيمت بصوب ايران تافتند و پيران ويسه از كيفيت حادثه آگاهى يافته هرچند لشگر جهة بازگردانيدن ايشان فرستاد منهزم بازآمدند و چون آن سه دولتمند بكنار جيحون رسيدند توكل به پروردگار حفيظ كرده اسب در آب راندند و مانند برق و باد از آن‌جانب بيرون آمدند و آن اختر برج كامكارى بعد از قطع منازل و طى مراحل بملاقات جد بزرگوار فايز شد نظم
چو كاوس كى روى خسرو بديد * * سرشكش ز مژگان برخ برچكيد * فرود