تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

گفتار در ايراد بعضى از محاربات كيخسرو و افراسياب و ذكر مقتل پور پشنگ و بيان مآل حال آنخسرو عاليمقدار كامياب

جمله اخبار امم و نقلهء آثار ملوك عجم مرقوم قلم خجسته رقم گردانيده‌اند كه كيخسرو افسر كيانى بر سر نهاده خاطر انور بر طلب خون پدر قرار داد نخست عم خود فريبرز بن كاوس و طوس بن نوذر را با سى هزار مرد شمشيرزن بجانب توران فرستاد تا در دفع ماده فساد افراسياب سعى نمايند و در وقت وداع با طوس گفت كه در آن اوان كه پدر من در توران زمين بسر ميبرد پيش از آنكه والدهء مرا خطبه كند يكى از مخدرات خاندان پيران ويسه را خواسته بود و از وى پسرى در وجود آمده فرود نام و حالا آن برادر من در قلعهء از قلاع حاكم و فرمان‌رواست غرض كه اگر به او دچار خورى طريق حرمت و ادب بجاى آورى آسيبى بذاتش نرسانى و پس از اتمام وصيت فريبرز و طوس روى به راه نهاده قضا را گذر ايشان بر قلعه‌اى افتاد كه فرود آنجا بود شاهزاده چون خبر وصول سپاه با شاه شنود از سر غرور جوانى از سالكان مسالك پهلوانى بعزيمت محاربت از قلعه فرود آمد و طوس هرچند در اطفاء آتش فتنه جد نمود و فرود را از سفارش كيخسرو آگاه گردانيد به جائى نرسيد و از صرصر حوادث آن نهال گلشن اقبال منقلع گرديد و كيخسرو كيفيت اينواقعه را استماع فرموده بغايت متأثر شد و نامهء بفريبرز نوشت كه ما سردارى سپاه را از روى استقلال به تو ارزانى داشتيم ميبايد كه طوس را مقيد بدينجانب فرستى و فريبرز بموجب فرموده عمل نموده چون طوس بدرگاه پادشاه رسيد كيخسرو او را معاتب ساخته گفت نظم
نژاد كيومرث و ريش سفيد * * تو را داد بر زندگانى نويد * و گرنه بفرمودمى تا سرت * * بدانديش كردى جدا از برت
و فريبرز بعد از فرستادن طوس با گودرز بن كشواد و ساير پهلوانان غضنفر نهاد بحدود ولايات افراسياب درآمده از آنجانب پيران ويسه ايشان را استقبال نمود و نيران محاربه اشتعال يافته نسيم فتح و ظفر و نصرت بر پرچم علم پيران وزيده فريبرز منهزم شده در آنجنگ به زخم تيغ لشگر پور پشنگ هفتاد نفر از اولاد و اقرباء گودرز بعالم آخرت شتافتند و چون گريختگان بخسرو ايران پيوستند بغايت خشمناك شده فريبرز را نكوهش فرموده حكم كرد تا گودرز نوبت ديگر با سپاه رزم خواه به طرف توران توجه نمايد و طوس را كه محبوس بود از قيد نجات داده هم‌عنان ولد كشواد ساخت و چون آن لشگر بملك افراسياب رسيدند باز پيران ويسه بجنگ مبادرت نموده ايرانيان را گريزانيده بخراسان درآمد و گريختگان در جبل همايون كه حالا به نيره تو اشتهار يافته متحصن شدند و خاقان چين و شنكل هندى با جنود نامعدود به لشگر افراسياب پيوستند و