از آنجانب رستم دستان بفرمان خسرو ايران بگودرز ملحق گشته چند روز بمقاتله پرداخت و كاموس را كه از جملهء بهادران توران بود با خاقان اسير و دستگير ساخت و بقيهء تركان فرار برقرار اختيار كرده ايرانيان بكام دوستان بازگشتند و كرت ديگر كيخسرو چهار سردار را كه يكى از آن جمله گودرز بود با سپاه نامعدود بجنگ افراسياب فرستاد و خود نيز متعاقب متوجه آنجانب شد و شهريار ديار توران بار ديگر پيران را با برادران خويش بحرب ايرانيان نامزد كرده بعد از تلاقى فريقين جنگى صعب روى نمود و پيران با جمعى از سرخيلان توران و بسيارى از لشگريان كشته گشته مقارن فتح كيخسرو بمعركه رسيد و بر دست و بازوى پهلوانان آفرين كرده چون در پاى علم گودرز پيران ويسه را مقتول ديد از حقوق او ياد آورده از اسب پياده شد و روى بر رويش نهاده فرمود تا جسدش را مدفون ساختند و بعد از آنكه افراسياب ازينواقعه خبر يافت ولد خود شيده را با سپاه بلا انتها بجنگ خسرو ايران فرستاد و شيده در صحراى خوارزم بكيخسرو باز خورده كشته گشت و سپاهش گريز را بر ستيز گزيدند و بنابر آنكه اين فتح با سهل وجهى دست داد كيخسرو گفت خوارزمى بود اين و ازين جهة آنسرزمين بخوارزم موسوم شد و خسرو ايران از خوارزم بصوب كنك دژ كه دار الملك افراسياب بود رفته آن بلده را محاصره فرموده سالار تركان از نقبى كه براى روز فرار كنده بود بگريخت و كيخسرو متعلقان او را در پناه مرحمت خويش جاى داده از تعرض سپاه ايمن گردانيد و عنان مراجعت بايران معطوف ساخت و افراسياب مدتها در گرد جهان سرگردان بود و بالاخره در نواحى آذربيجان بدست لشگريان ايران افتاده بفرموده كيخسرو روى بعالم آخرت نهاد
در تاريخ طبرى مسطور است كه بعد از فرار افراسياب از كنكدژ و بازگشتن كيخسرو ولد پور پشنك كه موسوم بجهن بود در تركستان پادشاه شد و چون او وفات يافت پسرش قايممقام شد و در بعضى ديگر از تواريخ مذكور است كه چون افراسياب مصراع
رفت تا عالم ديگر گيرد
برادرش كيشواسف بر بلاد تركستان استيلا يافت و پس از انقضاء ايام حيات كيشواسف پسرش هزار اسف در آن مملكت بمرتبهء ايالت رسيد القصه چون كيخسرو خاطر خطير از ممر افراسياب فارغ گردانيد بلخ را دار الملك ساخت و آخر الامر برشحات سحاب توفيق پادشاه ذو الجلال و الاكرام دست از ملك و مال بازداشته لهراسپ را بولايت عهد خويش تعيين نمود و از طبل و علم و حشم هجران گزيده ديگر هيچ آفريدهاى او را نديد و چنانچه سابقا مرقوم كلك بيان گشت باتفاق جمهور مورخان مدت سلطنتش شصت سال بود اما مؤلف تاريخ معجم مرقوم قلم بلاغت رقم گردانيده شعر
چو صد سال كيخسرو نامدار * * بهرچه آرزو كرد شد كامكار
بدانست آخر چو فرزانگان * * كه گيتى سرابست و ما تشنگان *
همى تشنه چندانكه پى پيشتر * نهد باشدش تشنگى بيشتر *
بلهراسپ داد افسر خسروى * * وليعهدى و تاج كيخسروى
لهراسپ بمذهب جمهور مورخان نبيرهء برادر كيكاوس است و حمد اللّه مستوفى گويد